معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٥ - كليّات افعال الهى
نتيجه گرفته شده است كه شما نمىتوانيد خدا را با عقل خودتان و با مفاهيم ذهنى و با معانى درك كنيد؛ معنايش اينست كه ذات خدا، از راه مفهوم شناخته نمىشود زيرا مفهوم چيزىساختهى ذهنها؛ گرچه اين مفهوم ابتدا از يك مصاديقى گرفته شده است، اما هر كسى به همان اندازه كه مصداق را شناخت، مىتواند مفهوم را مرآت و سمبل براى آن مصداق قرار بدهد. اگر كسى اصلا با ذات خدا آشنا نشده و معرفت حضورى پيدا نكرده است؛ هرچه بگويد همه مفاهيماست كه حواله به غايب مىدهد؛ اشاره مىكند به موجودى و مىداند كه موجودى هست، اما آن را نمىيابد. فراموش نكنيم كه آن روايت امام صادق سلام الله عليه را كه فرمود: «وَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ يَعْبُدُ بِالصِّفَةِ لا بِالاْدْراكِ فَقَدْ اَحالَ عَلى غائِب... اِنَّ مَعْرِفَةَ عَيْنِ الشّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةَ صِفَةِ الْغائِبِ قَبْلَ عَيْنِهِ».[١] اگر چيزى را حضوراً بخواهيم بشناسيم اول خودش را مىشناسيم بعد صفاتش را.
يعنى از آنچه مىشناسيد ذهن شما مفاهيمى را انتزاع مىكند؛ رتبهى آن مفاهيم انتزاعى و آن اوصاف، متأخّر است از شناخت خود ذات، اما اگر يك چيزى را غائبانه بخواهيم بشناسيم؛ اول بايد صفاتش را به صورت مفاهيم كلى بشناسيم. پس اگر معرفتى حضورى نسبت به خداى متعال ممكن باشد (كه هست) فقط از راه دل حاصل مىشود.
كليّات افعال الهى
در بحثهاى گذشته به اين نتيجه رسيديم كه نصاب توحيد در اسلام علاوه بر توحيد در وجوب وجود و در خالقيت، توحيد در ربوبيت تكوينى و تشريعى و در الوهيت هم هست. از نظر قرآن، موحد كسىاست كه اين توحيدهاى پنجگانه را داشته باشد كه همه در شعار كلمهى طيّب (لا اله الا الله) خلاصه مىشود، اين اعتقاد به طور اجمال بايد در هر موحدى وجود داشته باشد ولى در مقام تفصيل و تحليل اين توحيد، و تطبيق آن، در مواردى خاص ابهامهايى پيش مىآيد كه نه تنها براى افراد كم معلومات، مسائلى جلوه گر مىشود بلكه براى دانشمندان و كسانى كه تخصّص در مسائل كلامى و فلسفى هم دارند، اشكالاتى را پيش مىآورد كه حل آنها آسان نيست. براى نمونه وقتى ما مىگوييم خدا همه چيز را مىآفريند، بدون شك هر موحدى اين اندازه را قائل است. ولى وقتى مىخواهيم تطبيق كنيم كه خدا كه آفريننده است چه چيزها
١ـ١ تحف العقول، كلامه فى وصف المحبّة ـ فى ما روى عن الصادق عليه السّلام.