ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - ترجمهء خطبهء صد و چهل و نهم
< شعر > شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مى نمايد سرعتانگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست < / شعر > بايد چنين تفسير شود كه جريان فيض حيات از طرف خداوند سبحان به سوى آدميان ، يك جريان استمراريست كه اگر از ديدگاه عقل آن را به ذرات يا لحظات حيات تجزيه كنيم ، معناى تخمينى آن چنين مى شود كه هر يك از ذرات يا لحظات حيات كه وارد متن طبيعت زندگى آدمى مى گردد ، پس از يك فاصلهء بسيار بسيار كوچك كه هرگز به تصور ما در نمى آيد ذرّه يا لحظه بعدى وارد متن طبيعت مى شود ، ولى چنان نيست كه خود آن ذره يا لحظه بتواند آن فاصله را كه در تعبير مولوى « رجعت » است در خود داشته باشد .
همچنين هيچ احدى تاكنون فاصله ( خلأ يا نيستى يا مرگ ) ما بين دو لحظهء حيات را نمى تواند دريافت كند ، بلكه آنچه را كه در اين پديده در مى يابد ، بوسيله تصور ذهنى يا تعقل محض است . با مرور هر لحظه اى از زندگى آدمى ، كه محدود و معين است ، بمقدار همان لحظه به پايان زندگى نزديك مى شود ، همان گونه كه با برگرداندن يك صفحه از كتاب ، شما بمقدار يك صفحه بآخر كتاب نزديك مى شويد . اين انقراض و سپرى شدن لحظات ، با هيچ تخيل و بازيگرى ذهنى و خود فريبى و غير ذلك ، منتفى نمى گردد . تنها يك قانون وجود دارد كه فوق قانون زندگى و مرگ طبيعى است كه عبارتست از تقويت شخصيت كه توانايى حركت به فراسوى زمان و گذشت آن را بدست بياورد ، تا جائى كه يك لحظه را مثلًا يك سال تلقى نمايد . حتى شخصيت آدمى آن قدرت را دارد كه مى تواند با يك سر كشيدن صحيح در اين عمر ، سرمايهء ابدى براى خود بيندوزد - < شعر > حبابوار براى زيارت رخ يار سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم < / شعر > حال كه هر لحظه و حركتى كه انسان در اين زندگانى سپرى مى كند ، به مرگ نزديكتر