ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - اينست كه قاعدهء كلى زهرهاى عسلنما كه نخست مى فريبند و جذب ميكنند و عاقبت آدمى را به چنگ مرگ و تباهى مى سپارند ) *
٣ - تكيه بر هر موضوعى و عشق و خيرگى به آن ، عامل اختلال خود را در درون خود مى پروراند .
تفسير اين قاعده چنين است - شخصيت ( من انسانى ) در برابر حقائقى كه به آنها جلب مى شود ، يكى از دو عامل بسيار مهم را [ كه بنظر مى رسد آنها را در درون خود دارد ] به فعاليت وامى دارد : الف - اگر محبت و علاقهء شخصيت انسان در باره يك حقيقت در حدّ معقول و به مقتضاى هويت واقعى آن حقيقت باشد ، يك عامل مثبت و سازنده [ از طرف خود شخصيت ] آن محبت و علاقه را به سود آن شخصيت به ثمر مى رساند و آدمى را از خود بهره ور مى سازد .
ب - در صورتى كه آدمى آن حقيقت را مانند يك حقيقت مطلق تلقى نموده و در آن خيره شود و بيش از حدّ معقول كه طبيعت آن حقيقت اقتضاء مى كند ، به آن عشق بورزد ، عاملى ويرانگر از طرف همان شخصيت سر مى كشد و نخست ناشايستگى حقيقت مزبور را براى آن خيرگى و عشقورزى اثبات مى كند و سپس تباهى شخصيت را در رابطه با آن حقيقت تحقق مى بخشد .
٤ - تكيه بر خويشتن ، بيش از حد معقول ، سقوط درد آورى را بدنبال دارد .
البته درك همه آن قواعد كلَّى كه در اين مبحث متذكر مى شويم ، نيازمند هشيارى و حساسيت وجدان و ذهن آدمى است ، زيرا هنگامى كه وجدان و ذهن آدمى هشيار و حسّاس نباشد ، چنين شخصى حتى پيوستگى مربوطترين پديدهها را به يكديگر كه در جريانات علت و معلول [ بطور مستقيم ] مشاهده مى كند ، نمى فهمد ، چه رسد به مشاهدهء عكس العملهاى معقول كه بدنبال عملهاى محسوس به وجود مى آيند . اين گونه اشخاص چه بسا با چشم خود مى بينند كه سوختن يك جسم قابل احتراق ، مثلا فرش ، به علت آتشى است كه چند لحظه پيش در آن فرش افتاده است ، با اين حال ، همان آتش به