ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
قوانين را بايد از كه بياموزيم از درون يا از بيرون در حالى كه مورتى هم تعليمات برونى را مورد انكار قرار داده است و هم دريافتهاى درونى را و هر كسى كه با كمى دقت نوشتههاى مورتى را بخواند ، قطعى است كه مقصودى جز رساندن مغزهاى بشرى ( البته ساده لوحان ناآگاه ) به خلاء محض نخواهد يافت و بديهى است كه چنين مغزهايى براى توپ بازى يكه تازان خودكامه روزگار در ميدان تنازع در بقاء مناسب است نه براى درك و فهم و انديشه .
سه - شايد در مغز هيچ بشرى تناقضى شگفتانگيزتر از اين خطور نكند كه از طرفى بپذيرد كه « انسان هيچ احتياجى به تعليم و تربيت و فلسفه و معرفت و ايدئولوژى و مكتب برونى ندارد ، يعنى انسان نبايد چيزى را از مقامى و از كسى بپذيرد . از طرف ديگر صراحتا بپذيرد كه هيچ دريافت و فهم و شهود درونى خود شخص هم معنائى ندارد و بگويد : « رهايى از دام ، هر مقامى چه مقام خود و چه مقام ديگران ، مردن از « گذشته » است ( رها كردن برون و درون به كلى ) و نتيجتا داشتن ذهنى هميشه تازه ، با نشاط و ، جوان ، معصوم و مملو از شور و وجد و نيرومندى » آيا باد بدون هوا و موج بدون آب و بطور كلى حركت و نوسان و اهتزاز بدون محلى كه حركت و نوسان و اهتزاز در آن بوجود بيايد ، امكانپذير است وقتى كه ذهن انسان در خلاء محض قرار گرفته است ، چه تازه اى كدامين نشاط و چگونه جوانى و شور و وجد و نيرومندى آيا وقتى كه اين پديدهها در ذهن انسان بوجود مى آيد ، آن انسان در خلاء محض بسر مى برد ، يا در حال ارتباط با خويشتن ، با جهان هستى ، با همنوعان خود ، كه هر يك در معرض بروز صدها پديده و فعاليت است ، بسر مى برد . صراحت تناقض در اينجا ظاهر مى شود كه پس از توصيه و دستور مؤكدى كه مورتى نه يك بار ، بلكه چند بار براى تخليهء درون صادر مى كند ، در اينجا مى گويد : « تنها در آن ساحت است كه انسان مى آموزد و مشاهده مى كند و براى اين كار هشيارى بسيار لازم است ، هشيارى علمى نسبت به آنچه كه در