ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٨ - فتنهها و انقلابات بمعناى واقعى آنها
نشده است . بهمين جهت است كه به بحث و بررسى ديگرى در بارهء فتنهها نمى پردازيم .
اما ماهيت انقلاب و مختصات آن ، يك تقسيم معمولى در تحولات جوامع وجود دارد كه جامعه شناسان آن را مطرح مى نمايند . اين تقسيم ، با نظر به عميق و يا سطحى بودن دگرگونى ، مورد بررسى قرار مى گيرد كه دو قسم عمده دارد : قسم يكم - تحول سطحى است كه در برخى از پديدهها يا روابط اجتماعى و فردى صورت مى گيرد ، مانند مسائل اقتصادى ، حقوقى ، نظامى ، سيستمهاى سياسى ، يا فرهنگى و غير ذلك . اصطلاح متعارف اين گونه دگرگونىها را رِفُورم مى نامند . بديهى است كه هم انقلابات عميق و هم حركات رفورمى نسبى بوده و حد و مرز معينى ندارند . نخست بايد در نظر بگيريم كه عمق و نفوذ هيچ انقلابى كه هدفگيرى تكاملى دارد نمى تواند بآن درجه باشد كه ماهيت و مختصات انسان را چنان تغيير بدهد كه او را ذاتاً و حقيقتاً دگرگون نمايد . زيرا هيچ انقلابى با نظر به استحكام حقائق ذاتى انسان و باصطلاح منطق و فلسفه كلاسيك : جنس و فصل او را نمى تواند بكلى تغيير بدهد ، مگر اين كه او را به نابودى بكشاند . اما تقسيم فراگير در باره انواع انقلابات را مى توان به نحو زير بيان نمود : - ١ - انقلاب همه جانبه اى كه باعث دگرگونى طرز تفكر در بارهء اصل زندگى ، حدود آزادى و برخوردارى از مواد معيشت و تفسير جديد در بارهء امتيازات و ارزشها ، تغيير در سيستمهاى اقتصادى ، حقوقى ، اخلاقى و سياسى و عناصر فرهنگى ، بوده باشد . اگر چه امكان وقوع چنين انقلابى بسيار اندك است ، و مانند آن نوع انقلاب نيست كه همهء ماهيت و مختصات انسان را دگرگون بسازد ، كه خود يك دگرگونى محال است .
٢ - انقلابى كه بعضى از جوانب شئون انسانى را تغيير مى دهد ، البته اين نوع در تاريخ فراوانتر از قسم اول بوده است ، مانند انقلابات مذهبى يا سياسى يا اقتصادى كه كم و بيش به وقوع پيوسته است . مانند انقلاب دين يهود و مسيحى و اسلام و غير ذلك و انقلابات سياسى مانند دگرگونى سيستمهاى استبدادى به مشروطيت يا دموكراسى و