ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٥ - فتنه با قضاى تلخ وارد عرصهء جامعه مى گردد ، همه چيز را بر هم مى زند
عبارتست از حكم و ارادهء خداوندى بر جريان قوانين مزبور . در يك مثال ساده مى توان گفت : قضاى خداوندى چنين است كه اگر آتشى به مادهء قابل احتراق اصابت كند ، آن ماده بسوزد ، حال آن ماده ، هيزمى باشد براى پختن غذا يا دواى ضرورى و يا كتابخانهء مهمى باشد كه مردم جامعه براى كسب علم و معرفت و صنعت بدان نيازمندند . بنا بر اين ، اگر در يك فتنه ، آتش به انبار بنزين زده شود ، قضاى إلهى از بعد قانون طبيعى « ضرورت احتراق بنزين در موقع اصابت آتش » اينست كه آن انبار بسوزد و چه بسا موجب سوختن ميلياردها تومان مواد با ارزش ديگر بوده باشد . ولى خداوند سبحان هم بوسيلهء عقل و وجدان و هم بوسيلهء پيشوايان بر حق از نزديك ساختن آتش به مادهء قابل احتراق ، دستور جدى صادر فرموده است . بنا بر اين ، قضاى إلهى در اين گونه موارد بمعناى جريان اصول و قوانين حاكم بر هستى است كه در مواردى كه خباثت و وقاحت و بىشرمى بشر بروز كند ، همان اصول و قوانين به ضرر او دست به كار مى گردد . سپس مى فرمايد : فتنهها را مردم پست و پليد اداره مى كنند و انسانهاى باهوش و خردمند از آنها مى گريزند . اين مسئلهء كاملًا بديهى است ، زيرا مردم عاقل و خردمند و باهوش ، زندگى فردى و اجتماعى را همواره بر مبناى قوانين و عقل و درايت و منطق و وجدان تفسير مى كنند ، در صورتى كه همهء آنها در فتنهها متزلزل مى گردند . شك و ترديد جاى يقين را مى گيرد هنگامى كه در يك جامعه ثابتهاى قراردادى متزلزل و زيباييها و نيكىهاى تخيلى يا تجسمى با اعتراض مواجه مى گردند ، قطعى است كه شك و ترديد نه تنها همهء آنها را فرا مى گيرد ، بلكه يقين به حقائق و واقعيات ديگر را هم تهديد مى نمايد ، زيرا يكى از مختصات شك و ترديد در اين موارد سرايت به همه يا اكثر امور پذيرفته شده مى باشد . با اين ويرانىها كه در مواقع فتنه و آشوب همه چيز را فرا مى گيرد ، پلهايى هم خراب مى شود كه برگشتن و آباد ساختن مجدد آنها ، چه بسا كه امكانناپذير باشد .
لذا با در نظر گرفتن همهء مختصات فتنه كه امير المؤمنين عليه السلام در اين خطبه و