ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٣ - در آن هنگام كه نيروى فتنه به شديدترين درجهء خود برسد ، هر كس را كه در سر راه آن قرار بگيرد ، بشكند و هر كس را كه در آن به تلاش بپردازد متلاشى و نابودش سازد
اگر چه اداره كنندگان فتنهها ممكن است از روى آگاهى و هشيارى شروع به كار كنند ، و از اين جهت شكنندگى فتنه همه را فرا نگيرد ، ولى ترديدى در اين نيست كه جريان استمرارى تحولات و مخصوصاً فتنهها ، آن چنان در مجراى قوانين حركت نمى كند كه بتوان همهء جهات و ابعاد آن را پيشبينى نموده ، و آن را به دلخواه و به سوى اهداف تعيين شده توجيه نمود ، اگر چه تحولات سازنده و تكاملى بوده باشد . اين معنى را در تحولات گذشته تا به امروز مى توانيم مشاهده نماييم . علت اين آشفتگى در تحولات و فتنهها كاملًا روشن است ، و آن هم عبارتست از ناآگاهى اكثريت چشمگير مردمى كه در حركات تحولى و يا در امواج فتنه شركت دارند . ناآگاهى اكثريت از علل و شرايط و اهداف دگرگونىها از يك طرف و تنگ نظرى و هوىپرستى و خودخواهى اين افراد معمولى كه متأسفانه اكثريت را تشكيل مى دهند از طرف ديگر ، باعث مى شود كه انسانهاى فراوانى كه خود را به آشفتگيهاى تحولات يا فتنهها نزديك مى كنند ، مورد اصابت ضربههاى شكنندهء حوادث جبرى و ناآگاه واقع شوند . مى فرمايد : تلاش كننده در فتنه ، كوبيده مى شود و نابود مى گردد ، زيرا فتنه آن طوفانى است كه حتى گردانندگان آن نيز در معرض تصادم و تضاد با حوادث و ضربات محاسبه نشده و نيرومند آن قرار مى گيرند ، چه رسد به مردم معمولى كه نه انديشه اى مناسب براى آن فتنه دارند و نه توانايى مقاومت در برابر آن . ناآگاهى و حركات جبريانه چنان بر مردم مسلط مى شود كه مانند جانوران بىعقل و بى انديشه به جان هم مى افتند . تاريكى سخت محيط فتنه را چنان مى پوشاند كه جايى براى بينائى نمى ماند . در چنين موقعى است كه حكمت و معرفت فروكش مى كند ، جهالت و حماقت حكمفرما مى شود ، بلكه جهالت و فقدان شعور گاهى به حدى مى رسد كه علم و حكمت و معرفت و انديشه و تعقل ، امور پست و گاهى وحشتناك جلوه مى كند ٤٥ ، ٥٤ - ترد بمرّ القضاء ، و تحلب عبيط الدّماء ، و تثلم منار الدّين ، و تنقض عقد اليقين ، يهرب منها