ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٢ - روزگارى بدن من با شما همسايه بوده است
بن ابى طالب كجا عقول و دلهاى شما ناتوانتر از آن است كه حقيقت على را بشناسد .
اگر شما على را مى ديديد و مى شناختيد ، آيا او را با ديگر افراد بشر معمولى يكى مى گرفتيد آيا اگر او را مى شناختيد ، از فرمانش سرپيچى مى كرديد بالاتر از اينها شما اگر على را مى ديديد ، اين همه روزگار او را تيره و تار و دلش را خونابه مى كرديد < شعر > كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه باشد در نوشتن شير و شير جمله عالم زين سبب گمراه شد كم كسى ز ابدال حق آگاه شد اشقياء را ديدهء بينا نبود نيك و بد در ديده شان يكسان نمود همسرى با انبياء برداشتند اوليا را همچو خود پنداشتند گفته اينك ما بشر ايشان بشر ما و ايشان بستهء خوابيم و خور اين ندانستند ايشان از عما هست فرقى در ميان بىمنتها هر دو گون زنبور خوردند از محل ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل هر دو گون آهو گيا خوردند و آب زين يكى سرگين شد و زان مشك ناب هر دو نى خوردند از يك آب خور اين يكى خالى و آن پر از شكر صد هزاران اين چنين اشباه بين فرقشان هفتاد ساله راه بين اين خورد گردد پليدى زو جدا و آن خورد گردد همه نور خدا اين خورد زايد همه بخل و حسد وان خورد زايد همه نور احد اين زمين پاك و آن شوره است و بد اين فرشتهء پاك و آن ديو است و دد هر دو صورت گر بهم ماند رواست آب تلخ و آب شيرين را صفاست جز كه صاحب ذوق كه شناسد بياب او شناسد آب خوش از شوره آب < / شعر > اين تشابههاى صورى چه گرفتارىها و بدبختىها و نيرنگبازيها كه در تاريخ بوجود نياورده است .
٣٠ - وداعى لكم وداع امرىء مرصد للتّلاقى ( وداع من با شما . وداع مرديست كه