ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٨ - ١٠ - نياز انسان به پاسخ براى چهار سؤال اساسى كه در روياروى او قرار گرفتهاند
سوفسطائىهاى قرون و اعصار از يك طرف ، لذتگرايان خودكامه از طرف ديگر ، و شطرنجبازان ماهر با مهرههاى اصطلاحات فريبا از ديگر سو كوشش كرده و تلاش مى كنند براى بشر بزرگترين خدمت را انجام داده و مغز او را چنان تخليه و شستشو بدهند كه اصلًا هيچ يك از سؤالات چهارگانهء فوق نتواند راهى به مغز بشرى داشته باشد .
و اين تخليه و شستشو با سه وسيلهء عمده انجام مى گيرد : قسم يكم - قرص و شربت مخدر « زندگى حد اكثر برخوردارى از لذائذ حسى طبيعى است و بس » در دوران ما اين قسم وسيله با اشكال مختلف و بسيار فراوان در جوامع بشرى حتى بطور مجانى توزيع مى شود كه مبادا كسى به اين فكر بيفتد كه : « من كيستم » و سپس دنبال آن را بگيرد كه « از كجا آمدهام » ، « به كجا مى روم » و « براى چه آمده بودم » قسم دوم - سفسطه گرايىهاى گوناگون كه از يادگارهاى دوران باستانى يونان ميباشد كه بوسيلهء اشخاصى امثال گورگياس مطرح گشته است .
قسم سوم - چشمبندىهايى كه با كلمات بظاهر علمى ، چهار سؤال فوق را از ورود به مغزهاى ساده لوحان جلوگيرى مى نمايد . اين همان چشم بنديست كه استانيسلا در مقالهء معروف خود تحت عنوان « علم است يا حقه بازى » مطرح مى كند . توضيح اين كه اين مستخدمان يكَّه تازان تنازع در بقاء در برابر اين سؤال كه « من كيستم » با امثال اين كلمات : از ديدگاه علم من وجود ندارد ، آنچه كه هست يك عده رفتار و فونكسيون ( فعاليت ) هاى درونى است كه انسانها دارند و اگر شما بخواهيد دلائلى را كه براى اثبات نفس و تجرد آن [ كه بيش از ٤٠ دليل مى باشد ] بياوريد ، با كمال بىپروائى در پاسخ شما مى گويند : اين دلائل جنبه فلسفى يا ادبى يا اخلاقى دارند در صورتى كه همه يا اكثر آن دلائل مستند به علم و يا دريافتهاى مستقيم است . همچنين اگر بخواهيد سؤال دوم را مطرح كنيد ( از كجا آمدهام ) بدون توجه به اين كه اين سؤال بدون اشراف اجمالى به عالم