ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - يك - ممنوعيت خودكشى و حرمت آن
شريفه [ مربوط به دو فرزند آدم عليه السلام ( هابيل و قابيل ) ] ( لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ الله رَبَّ الْعالَمِينَ ) [ المائده آيه ٢٨ ] ( اگر دست دراز كنى بسوى من كه مرا بكشى ، من دستم را بسوى تو براى كشتن باز نخواهم كرد ، من از خداوند پروردگار عالميان مى ترسم ) دفاع از خويشتن واجب نيست يعنى وقتى كه انسان در برابر كسى قرار گرفت كه قصد كشتن او را دارد ، مى تواند تسليم او شود و آن شخص را نكشد ، و اين نوعى خودكشى است . پاسخ اين مسئله چنين است كه احتمال قوى مى رود كه هابيل يقين نداشت كه برادرش يعنى قابيل حتماً او را خواهد كشت لذا با يك جملهء نصيحتگونه اى براى اثبات ارزش حيات انسانى ، قابيل را بيدار مى سازد كه اگر هم تو قصد كشتن مرا داشته باشى من بجهت احترام شديد حيات ، دست براى كشتن تو دراز نخواهم كرد ، باشد كه قابيل با شنيدن اين سخن از نيت پليد خود منصرف شود . و معلوم است كه در آيات شريفه و در روايات مربوط اين مطلب نيامده است كه در موقع اقدام قابيل ، هابيل خود را بىاختيار به زمين انداخته و قاتل را براى كشتن خود كمك كرده باشد لذا بحكم عقل ، او تلاش نهايى خود را براى نجات دادن جان خويشتن انجام داده ولى موفق نشده است . يا همان گونه كه علامهء طباطبائى در تفسير آيه احتمال داده است ، قابيل ، هابيل را غافلگير نموده و كشته است . مؤيد اين مطلب اينست كه آيه از زبان هابيل چنين مى فرمايد كه « اگر تو به سوى من دست دراز كنى كه مرا بكشى » و نمى گويد كه « من مى خواهم با دست تو كشته شوم » و امّا آن نظامهاى حقوقى كه دفاع را مشروع ، ولى لازم نمى دانند ، از اين اصل با اهميت اطلاع ندارند كه لزوم دفاع از حيات ، دفاع از يك حق نيست كه قابل اسقاط و چشمپوشى باشد ، بلكه صيانت ذات و دفاع از حيات ديگران حكم است كه نه قابل اسقاط است و نه قابل نقل و انتقال . اين حكم قابل تغيير نيست اگر چه علوم و فلسفهها هزار بار هم تحول و دگرگونى پيدا كند مگر اين كه حيات و جان بمعنايى ديگر مبدل شود .