ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٤ - تا به خود بياييد خودكامگان سلطه جو وارد ميدان شدهاند ، اى انسانهاى الهى برخيزيد و امان به نابكاران ندهيد
فقرات كوچك ، به بستر بيمار ، به كلبهء تاريك ، به زندان سياه چال ، به لباسهاى پارهء دختران جوان لرزان مشغول سازد . اينها ارواحى آرام و مخوفند كه رضائى بيرحمانه دارند .
امر عجيب اين كه ابديّت كفايتشان ميكند ، اين احتياج بزرگ آدمى ، اين وجود فانى كه بخوبى قابل ديدن و فراگرفتن است ، چيزى است كه آنان هيچ نمى دانند . محدودى كه قابل ترقى است ، اين شاهكار عالى چيزى است كه در فكرش نيستند . لا يتناها كه از تركيب بشرى و لاهوتى محدود و نامحدود بوجود مى آيد از نظرشان ناپديد مى شود . هر چند كه با عظمت رو در رو باشند لبخند مى زنند ، هرگز مسرّتى ندارند ، هميشه در جذبهاند ، غوطه خوردن حيات آنان است . تاريخ بشريت براى آنان چيزى جز يك نقشهء چند پاره نيست . ( كل ) در آن وجود ندارد ، ( كل واقعى ) در خارج آن است . پس اشتغال باين ( جزء ) يعنى آدمى براى چه خوب است آدمى رنج مى برد ممكن است ، امّا كارى بآن نداشته باشيد و ستاره ( آلده باران ) را بنگريد كه چگونه اوج مى گيرد مادر ديگر در پستان شير ندارد ، كودك نوزاد از گرسنگى جان مى دهد بسيار خوب ، امّا من از اين مطالب هيچ نمى دانم بيائيد و تماشا كنيد كه اين خط مدوّر كه بركندهء درخت كاج است وقتى كه زير ( ميكروسكوپ ) ديده شود بصورت چه گل ستارهء زيبا نمايان مى شود زيباترين تورىها را بياوريد و با اين مقايسه كنيد اين متفكران دوست داشتن را از ياد مى برند ، منطقة البروج چنان در اينان اثر مى بخشد كه از نگريستن بكودكى كه اشك مى ريزد بازشان مى دارد . خدا جانشان را در محاق نهاده است ، اينان خانواده اى از ارواحند كه يكباره هم بزرگند و هم كوچكند . » [١] البته منظور هوگو از اين جمله : « امر عجيب اين كه ابديت كفايتشان مى كند » احساس و تكيهء روانى بر ابديت است ، نه گرايش واقعى به ابديت ، زيرا چنين گرايش محال است با غفلت از واقعيات و حقائق كه مقدمات يا رويهء
[١] بينوايان - ويكتور هوگو ج ٢ - ص ٥٥٥ و ٥٥٦ ترجمهء آقاى مستعان .