ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - آيا با اين نظريهء عالى در بارهء با اهميتترين مسئلهء سياسى كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام بيان نمودند و جامعهء اسلامى را از خطر نجات دادند باز مى توان گفت على بن ابي طالب عليه السلام مرد سياست نبوده است
مالپرستى به دور و بىشك هم مردى سلحشور و هم شاعر و تمام صفات لازمهء اولياء الله در وجودش جمع بود . . . على بالكل از صفات ضرورى يك رجل دولتى و سياستمدار عادى عارى بود ، غلَّو در خرده گيريهاى اخلاقى كه ناشى از علل دينى بود ( ترس از مسئوليت در برابر خداوند ، ترس از مسئوليت ريختن خون مسلمانان ) وى را از اخذ تصميم باز مى داشت و گرايشى به مدارا در نهادش ايجاد كرده بود » [١] براى مطالعهء توضيح و استدلال براى اثبات خلاف اين تهمت ( عارى بودن على عليه السلام از صفات ضرورى يك رجل دولتى و سياستمدار عادى ) مراجعه فرماييد به مجلد يكم از اين مجلدات از صفحه ٢٤١ تا صفحهء ٢٤٩ .
جالب توجه اينست كه بعضى از كسانى كه در اين مورد رأى به خروج عمر بن الخطاب از مدينه براى جنگ با فرس دادند ، بعدها يا براى زمامدارى نامزد گشتند و بعنوان زمامدار تعيين شدند ، در صورتى كه عاليترين و ضرورىترين نظريهء سياسى از آن امير المؤمنين عليه السلام بود كه او را بجهت دور بودن از مسائل سياسى ، از زمامدارى بر كنار مى دانستند . ابن ابى الحديد معتزلى شارح بسيار معروف نهج البلاغه در اين مورد چنين مى گويد : « اين كه اين كلام را امير المؤمنين عليه السلام در چه موقعيتى به عمر گفته است ، مورد اختلاف است . گفته شده است : كه در بارهء جنگ قادسيه بوده و برخى ديگر مى گويند : در جنگ نهاوند بوده است . محمد بن جرير طبرى در تاريخ كبير مى گويد : در موقع جنگ نهاوند بوده است . على بن محمد بن سيف مدائنى در كتاب الفتوح قادسيه را مطرح مى كند . و بهر حال اگر كسى با نظر دقيق در اين گونه نظريات امير المؤمنين عليه السلام در مدتى كه توانايى ابراز آنها را داشته است ، بنگرد ، مى فهمد كه آن بزرگوار همهء معانى و موقعيتهاى مديريت سياسى جامعه را ( اعم از مديريت انسانى و يا مديريت بمعناى معمولى آن كه امروزها به سياست ماكياولى مشهور است ،
[١] اسلام در ايران تأليف پطروشفسكى ترجمهء آقاى كريم كشاورز ص ٤٩ و ٥٠ .