اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٦ - شيخ اشراق و فرهنگهاى وارداتى
مىبيند و در مىيابد كه افلاطون سخن از اشراق و عالَم مُثل و فيض به ميان مىآوَرد در حالى كه ارسطو در همه اين مقولات و جز آن با افلاطون ناهمسازگارى دارد و از آنجا كه فارابى همه فلاسفه يونان باستان را تقديس مىكند نمىتواند وجود چنين اختلافى در ديدگاههاى دو حكيم بزرگ يعنى افلاطون و ارسطو را تصور كند، لذا با خود عهد كرد انديشههاى اين دو فيلسوف را با يكديگر سازگار كند و به جمع انديشههاى اين دو بپردازد و بدين ترتيب كتابى نگاشت كه در آن به تفسير سخنانى از افلاطون پرداخت بطورى كه با انديشههاى ارسطو همسو باشد، چنان كه به تفسير سخنانى از ارسطو همّت گماشت به طريقى كه با انديشههاى افلاطون سازگار آيد و آن را «الجمع بنى رأي الحكمين الالهيين ارسطو و افلاطون» ناميد.
شايد اين شگفت به نظر آيد، ولى شگفتتر از آن اين است كه آن دو را الهى مىنامد در حالى كه همانطور كه معروف است ارسطو حكيمى الهى تلقّى نمىشود. شايد فارابى در اين نامگذارى بر كتابى با نام «الهيات» نوشته يكى از نويسندگان سده سوم ميلادى- و نه چهار هزار سال پيش- تكيه كرده باشد و اين كتاب به دست برخى از اعراب افتاده كه با نگارنده آن آشنا نبودهاند و لذا او را به ارسطو نسبت دادهاند و فارابى بدان تكيه كرده و آنچه صورت پذيرفته، در حقيقت، جمع ميان نقيضين بوده است.
فارابى تنها كسى نبوده است كه اين خط را پيموده، بلكه سهروردى نيز چنين كرده است و همان خلسه سهروردى- كه در پرتو آن شبح ارسطو را ديده!- چيزى نيست، مگر بيان كننده همين منطق و طرز تفكّر.
برخى معتقدند- چنان كه از كتاب «اصول الفلسفة الاشراقية» نگاشته على ابوريان به نظر مىرسد- كه منبع اصلى كه نحله اشراقى گرى، مايه خود را از آن ستانده است همان مكتبى است كه پيشتر ابن سينا و فارابى هم تحت تأثير آن قرار داشتهاند- نو افلاطونى- و نيز دو كتاب «اثلوجيا» و «الالهيات» كه به خطا