اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٠ - ٢- در هم آميختن بت پرستى با دين
و اروپائيها از ايمان به خداوند يكتا، بىنياز، يگانه و بىهمتاى محروم بودهاند كه ما در پرتو انوار قرآن كريم بدان ايمان داريم، آنها به انديشههاى نو افلاطونى ايمان داشتند كه- آن گونه كه گفتيم- از طريق مكتب اسكندريه به مسيحيت راه يافته بود.
٢- در هم آميختن بت پرستى با دين
پيشتر گفتيم كه يكى از ويژگيهاى نو افلاطونى در هم آميختن انديشههاى شرك آلود، با تعابير دينى است. يونانيان كهن به صادر اوّل و دوم اعتقاد داشتند. آنها معتقد بودند كه خداوند صدر اوّل را زائيد كه همان روح القدس است و او صدر دوم را زائيد كه همان عيسى بن مريم است و بدين ترتيب نظريه زايش كه نظريه فيض و يا صدور نيز ناميده مىشود به عرصه در آمد.
در اين جا سؤال مهمى رخ مىنمايد، زيرا ميان پديد آمدن نو افلاطونى نسبت به تولد حضرت مسيح عليه السلام و ميان چيرگىانديشههاى يونان باستان بر شيوههاى پارهاى از فلاسفه مسلمان، گونهاى سازگارى زمانى ديده مىشود.
نو افلاطونى كه آيين مسيحيت را با فلسفه يونان باستان در هم آميخت ودر طول سده دوم و سوم ميلادى به شكوفايى رسيد، در حالى كه پيدايش اين چيرگى و تسلّط بر محافل مسلمانان در سده دوم و سوم هجرى روى نمود و بدين ترتيب انديشههاى صدور و حلول پديد آمد به طورى كه آثار اين سيطره و اثر پذيرى را در رسائل اخوان الصفا مىيابيم كه انديشههاى مجموعهاى از فرقه اسماعيليه و باطنيه را تشكيل مىدهد؛ فرقهاى كه مىكوشيد نو افلاطونى را با تعبيرات اسلامى به خورد مخاطبان دهد. آنها معتقد بودند كه صادر اوّل، همان ولّى است و روح اللَّه در امامان اسماعيليه حلول مىكند. فاصله زمانى ميان بعثت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و اين انديشههاى وارداتى، همان فاصله زمانى ميان بعثت حضرت عيسى بن مريم عليه السلام و نحله نو افلاطونى است. حال اين سؤال مهم پيش مىآيد كه: