اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٤ - مكتب نو افلاطونى
دست امونيوس و به دست شاگردش فلوطين دروازهاى گشت براى راه يافتن نوافلاطونى به آيين مسيحيت.
پذيرش نو افلاطونى از سوى احبار و رهبان به دليل گرايش و تأكيد شديد ايشان در جلب مردم بود. اين گرايش و تأكيد اقتضاى آن را داشت كه اين جماعت از رهبان و احبار به آسان گيرى در احكام دين و شريعت، توسّل جويند و در نتيجه رسالت الهى را با فلسفه بشرى به گونهاى همسو با هوسهاى آدمى هماهنگ سازند و از همين رو نشانههاى بنيادين دين را دگرگون كردند و نتيجه آن پديد آمدن گونههاى جديد نحلههاى مسخ شده كاملًا به دور از رسالت الهى بود.
دين مبين اسلام نيز از بازى بازيگران در امان نبود چنان كه از هوى و هوسهاى بشرى نيز بر كنار نبود. براى مثال، از هنگامى كه اسلام به هند وارد شد و مردم، اسلام راستين را پذيرفتند جريانهاى تغيير دهنده و شيوههاى دگرگون كننده نقش خويش را در تحريف اين رسالت آسمانى ايفا مىكردند و بدين ترتيب آيين سيك كه در واقع همان تحريف اسلام است ظهور كرد و نحله قاديانى به دست قاديانى به منصّه ظهور رسيد، چنان كه در ايران نحله بهائيت به دست محمّد على بهاء ايجاد شد. مسئله منحصر به اينها نبود ومىتوان گفت همه مكاتب منحرفى كه از ديانتهاى مستقيم الهى بر آمدند به دليل درهم آميختگى انديشههاى بشرى با هدايتهاى خداوندى و رسالتهاى آسمانى صورت مىپذيرفت؛ آميزشى كه سبب ساز ظهور گونههاىنوين مكاتب ونحلههايى گشت كهاز رسالتهاى آسمانى فاصله بسيار داشت.
در اين جا ناگزير بايد به شمارى نه چندان اندك از علماى مسلمان اشاره كنيم كه همين راه انحرافى را پيمودند و به اين درد گرفتار آمدند، انگيزه آنها از اين كار آن بود كه ياران و ياورانى پيرامون خود گرد آورند و لذا دين را تغيير دادند و كلام الهى را از جايگاه خود تحريف كردند، احكام و واجبات دين را سبك نمودند و تكاليف شخص مكلّف را ناچيز جلوه دادند، براى ترغيب نسبت به پذيرش دين و جذب مردم به سوى آن، شريعت را آسان انگاشتند. آنها با اين عملكرد نه تنها مردم را از