اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٣ - مكتب نو افلاطونى
انديشههاى افلاطون قرار داشت و در متحوّل كردن اين انديشهها تا آن جا كوشيد كه توانست آن را با مفاهيم ارسطويى و شرقى [١] هماهنگ كند و بدين ترتيب توانست مكتبى را بنيان نهد كه «نوافلاطونى» ناميده مىشود و «فلوطين» [٢] از برجستهترين شاگردانامونيوس بود كهدر شكلدادن مكتباستادش «نوافلاطونى» بسيار كوشيد.
برخى او را از بنيانگذار اين مكتب مىدانند نَه استادش را. فلوطين تحت تأثير رسالت الهى حضرت عيسى بن مريم عليه السلام قرار داشت و از آن جا كه فيلسوف بود معتقد به انديشههاى افلاطون، لذا آهنگ آن كرد كه انديشههاى افلاطون را از يك سو و رسالت الهى را از سوى ديگر با هم در آميزد. نتيجه اين تلاشهاى او و ثمره درهم آميختن باورهاى او از انديشههاى افلاطون و تأثيراتش از رسالت الهى، اين شد كه بعداً پديدهاى رخ نمود كه اقانيم سه گانه ناميده مىشود. او مىگفت: خدا يكى نيست، بلكه سومينِ سه عنصر است، خدا (پدر، پسر و روح القدس) كه ميان پدر و پسر فاصله مىاندازد.
شايان ذكر است كه احبار (روحانيون مسيحيت) در آغاز با اين انديشه نوپديد، يعنى در هم آميختن معارف الهى و تعاليم آسمانى با فلسفه بشرى، به مخالفت برخاستند و به اين تحريف و افزايش در دين اعتراض كردند، ولى دگرگون شدن شرايط اجتماعى و سياسى، مسيحيان را از ترس فشار يهود بر ايشان و طمع در پيش گرفتن دين ايشان از سوى امپراطور، آنها را مجبور به بيعت با امپراطور روم كرد و از همين رو در برابر فلسفه نو افلاطونى تسليم شدند و همين خود عامل وارد شدن شرك و انديشههاى غنوصيه و حلوليه در آيين مسيحيت شد و اسكندريه به
[١] - طرفداران نو افلاطونى گمان مىكنند كه جهان فيضى است بر آمده از ذات والايى كه روح مىتواند، درحال كِشش روحى، با آن يكى شود. (دائرة المعارف عربى زبان المورد، ج ٧، ص ١١٥)
[٢] - فلوطين يا افلوطين (٢٠٥ تا ٢٧٠ م) فيلسوفى است رومى كه در مصر رشد كرده است و شاگرد امونيوسسكّاس بوده است و از برجستهترين نمايندگان «نو افلاطونى» به شمار مىآيد. او راهى روم شد و «فرفوريوس» در سال ٢٦٣ م شاگر او بوده است. (دائرة المعارف المورد، ج ٨، ص ٥١)