اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤٧ - فصل هفتم قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
خداروى نياورد.
پس هر گاه شخص دعا كننده به درگاه الهى زارى مىكند تا او را از سياهه نگونبختان پاك كند و در زمره خوشبختان ثبت نمايد، از نگاه فلسفه بشرى روى به سوى واقعيت نياورده است، بل خود را به چيزى آويخته كه به سراب نزديكتر است تا به حقيقت، زيرا مادامى كه قضا و قدر دو امر قديمند ديگر اميدى در تغيير و تبديل آنها وجود ندارد. بنابر اين آدمى از هنگام آفرينش، يا نگونبخت و يا نيكبخت است، يا حتّى از هنگامى كه خداوند آفرينش او را مقرّر مىكند چنين است وبالاتر از آن بايد گفت كه آدمى از ازل تا ابد شقى و يا سعيد است، و شخص بيچاره هر چه بخواهد نماز بگزارد و شخص سعادتمند هر چه بخواهد به تبهكارى ادامه دهد و رفتار اين دو، مطلقاً چيزى را تغيير نمىدهد.
اين از يك سو و از سوى ديگر اين پرسش پيش مىآيد كه راز آفرينش بهشت و دوزخ كدام است؟ زيرا، بر اساس اعتقاد به ازلى بودن قدر و قضا، ما مىتوانيم- و العياذ باللَّه- به خطابودن وجود اين دو (بهشت و دوزخ) معتقد باشيم.
يا به وجود ستمى فاحش باور يابيم كه به حقّ بشريت در حال نازل شده است كه قانون پاداش و كيفر در رسيدن به بهشت و دوزخ، منتفى است. قضا وقدر پس از آن كه طرح تفصيلى زندگى بشر را در دينا ترسيم كردند مقرّر داشتهاند كه مشتى از آدميان به بهشت روند و ميلياردها نفر هم راهى جهنّم شوند، برخى بدون هيچ عملى راهى بهشت مىشوند، زيرا قدر خداوندى چنين است و دوزخيان هم كه بدون هيچ گناهى به آتش در مىافتند، زيرا اين نيز از مقتضيات قدر الهى است.
اين اعتقاد با اين فرمودههاى الهى در قرآن كريم تناقض آشكار دارد:
مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ [١].
«هر كه كارنيك كند براى خود كرده و هر كه بد كند به زيان اوست و خداى نسبت به
[١] - سوره فصّلت، ٤٦.