اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٣٤ - ٥- نور محمّد صلى الله عليه و آله
مىورزند و ما بايد، تا آن هنگام كه خداوند، بشر را توفيق درك حقايق و فهم مضامين حيات بخششان را عطا فرمايد، در برابر شان تسليم گرديم. اينك شمارى از اين نصوص را در اين زمينه از نظر مىگذرانيم:
الف- از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه به جابر جعفى فرمود: «اى جابر! خدا بود و چيزى جز او نبود، نَه معلومى و نَه مجهولى. نخستين چيزى كه آفرينش آن را آغازيد اين بود كه محمّد صلى الله عليه و آله را آفريد و ما را همراه او از نور و عظمت خود خلق كرد و ما چونان سايههايى سبز در برابر او ايستاده بوديم و اين در حالى بود كه نه آسمانى وجود داشت و نه زمينى و نه مكانى و نه شبى و نه روزى و نه خورشيدى و نه ماهى، نور ما از نور خدايمان همچون پرتوى از خورشيد جدا مىشود، ما خداوند متعال را تسبيح، تقديس و تحميد مىكرديم و او را چنان كه بايد مىپرستيديم، سپس خداوند اراده نمود تا مكان را بيافريند و آن را بيافريد...
سپس ما را با آن نور در صُلْب آدم عليه السلام نهاد، اين نور همچنان از صُلبها و رحمها و از صُلبى به صُلبى ديگر منتقل مىشد و در صُلْبى جاى نمىگرفت، مگر آن كه انتقال آن مشخصّ مىشد و آن كه اين نور در صُلْب او قرار مىگرفت ارجمندى مىيافت تا آن كه به صُلب عبدالمطلب رسيد... و در اين هنگام آن نور به دو بخش تقسيم شد:
بخشى در عبداللَّه و بخشى در ابوطالب...» [١].
ب- مفضّل از امام صادق عليه السلام پرسيد: «شما، پيش از آن كه خداوند آسمانها و زمين را بيافريند، چه بودهايد؟ امام عليه السلام فرمود: مانورهايى بوديم پيرامون عرش الهى كه خدا را تسبيح و تقديس مىكرديم، تا وقتى كه خداوند سبحان فرشتگان را بيافريد و به ايشان فرمود: تَسبيح بگوئيد، آنها گفتند: پروردگارا! ما علمى نداريم وخدا به ما فرمود: شما تسبيح بگوئيد، ما تسبيح گفتيم و فرشتگان پس از تسبيح ما تسبيح گفتند. آگاه باش كه ما از نور خدا آفريده شدهايم و شيعيان ما از نورى پايينتر
[١] - بحارالانوار، ج ٢٥، ص ١٧، روايت ٣١.