اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢١٢ - فصل چهارم ويژگيهاى باورمندان بداء
... قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ [١].
«گفت، اين چنين خداوند آنچه خواهد كند.»
خداوند كلمه خود (عيسى) را به مريم بخشيد بى آنكه دست مردى بدو برسد.
خداوند مىفرمايد:
قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ [٢].
«مريم گفت: اى پروردگار من! چگونه مرا فرزندى باشد، در حالى كه بشرى به من دست نزده است؟ گفت: بدين سان كه خدا هر چه بخواهد مىآفريند، چون اراده چيزى كند به او گويد موجود شو، پس موجود مىشود.»
در زندگى هر يكى از ما دهها گواه وجود دارد كه بر استجابت دعا در شرايطى دلالت مىكند كه اگر دعا نمىبود از تغيير آن وضع، كاملًا نوميد بوديم.
بنابراين، چشمداشت، ميراث بر جاى مانده از بداء است و دعا را بايد ميراث به جا مانده از چشمداشت دانست. در داستانى كه امام رضا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ما نقل مىكند آمده است كه فرمود: «همانا خداوند به پيامبرى از پيامبران خود وحى كرد به فلان پادشاه بگو كه من در فلان روز جان او را مىستانم، آن پيامبر پادشاه را از اين خبر آگاه نمود و پادشاه در حالى كه بر اريكه خود نشسته بود آن قدر به درگاه خدا دعا كرد كه از آن به زير افتاد. او عرض كرد: بار خدايا! مرا مهلت ده تا كودكم بزرگ شود و امورم به سامان رسد. پس خداوند به اين پيامبر وحى فرستاد كه نزد آن پادشاه برو و او را آگاه بنما كه من اجل او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم. آن پيامبر عرض كرد: بار خدايا! تو مىدانى كه من هرگز دروغ نگفتهام، خداوند عزّوجلّ به او وحى كرد كه: تو بندهاى مأمور هستى پس اين پيام
[١] - سوره آل عمران، آيه ٤٠.
[٢] - همان، آيه ٤٧.