الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٢ - اشكال و ايرادات مصنف بر دليل ابن طراوه
شرح
قوله: مع كون المكرّر مجرّدا: حاصل آنكه:
كلام ابن طراوه و ابن مالك و هم رأى ايشان مفيد آنست كه لفظ مكرّر عطف بيان نيست اعمّ از آنكه دوّم مشتمل بر زيادى بوده يا از آن مجرّد باشد چه آنكه در مشتمل بر زيادى آنرا بدل فرض كردهاند همانطور كه مجرّد را چنين تقدير نمودهاند ولى در مقام اشكال گفتيم:
هم موردى كه لفظ ثانى مشتمل بر زيادى باشد ممكنست عطف بيان باشد چنانچه در ذيل اشكال دوّم گذشت و هم آنجائيكه از آن مجرّد بيايد مانند مثاليكه ذكر گرديد.
قوله: اذا قلته و بحضرتك: ضمير مفعولى در « قلته » به « يا زيد زيد» راجع بوده و كلمه « واو » حاليّه مىباشد و « بحضرتك » يعنى و در حضور شما.
قوله: يتوهّم كلّ منهما انّه المقصود: ضمير در « منهما » به اثنان و در « انّه » به كلّ منهما راجع است.
قوله: فاذا كرّرته: ضمير مفعولى به « الاوّل » عود مىكند.
قوله: و اقبالك عليه: يعنى توجّه شما به احدهما.
قوله: و على هذا يتخرج: يعنى و بر عطف بيان حمل مىشود.
قوله: انّ الثّانى و الثّالث عطفان على اللّفظ: يعنى نصر دوّم و سوّم عطف بيان هستند از لفظ نصر اوّل و محلّ آن باينمعنا كه دوّمى بر لفظ اوّل و سوّمى بر محلّ آن.
قوله: و خرّجه هؤلاء على التّوكيد اللّفظى فيهما: ضمير مفعولى در « خرّجه » به قول النّحويّين راجع بوده و مشار اليه « هؤلاء » ابن طراوه و ابن مالك و فرزند او مىباشد و ضمير در « فيهما » به نصر دوّم و سوّم راجع است.
قوله: او فى الاوّل فقط: يعنى اوّلى از دو نصر بعدى كه همان نصر دوّم باشد.
قوله: فالثّانى الخ: يعنى دوّمى از دو نصر بعدى كه همان نصر سوّم باشد.