الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤٠ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
معناى « بارك » است لازم استعمال شده.
و همچنين مانند: لا يسمعون الى الملاء الاعلى ( گوش فرامىدهند به عالم بالا).
شاهد در « يسمعون » است كه در اصل متعدّى بوده ولى چون متضمّن معناى « يصغون » است لازم استعمال گرديده.
و نيز مانند قول اهل لسان: سمع اللّه لمن حمده (خداوند متعال كسى را كه حمدش كند مستجاب قرار مىدهد) كلمه « مع » متعدّى است ولى چون در مثال متضمّن معناى « استجاب » است لازم استعمال گرديده.
و مانند قول ذى الرّمه:
|
و ان تعتذر بالمحل ذى ضروعها |
الى الضّيف يجرح فى عراقيبها نصلى |
يعنى: و اگر بسبب قحط و خشكسالى آن شتر از شير دادن به ميهمان عذر آورد شمشير من پيههاى پا و مفصل ساق او را مجروح و فاسد مىكند.
شاهد در « يجرح » است كه در اصل متعدّى بوده ولى چون متضمّن معناى « يفسد » است لازم استعمال گرديده.
تا اينجا چهارده مورد از مواردى كه فعل لازم مىباشد ذكر نموديم و ششتاى باقيمانده عبارتند از:
١- موردى كه فعل بر سجيّه و طبيعت و اشباه آن دلالت كند مانند: لؤم (پست بود) و جبن (ترسيد) و شبع (سيرشد).
٢- آنكه بر عارضهاى دلالت كند مانند: فرح (شاد شد) بطر (طغيان نمود) اشر (تكبّر نمود) حزن (اندوهگين شد) كسل (دلتنگ شد).
٣- آنكه بر نظافت دلالت كند مانند: طهر (پاك شد) و وضؤ (وضو ساخت).
٤- آنكه بر پليدى دلالت كند مانند: نجس (ناپاك شد) رجس (پليد گرديد) اجنب (جُنُب شد).
٥- آنكه بر رنگ دلالت نمايد مانند: احمرّ (سرخ شد) اخضر (سبز