الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٤ - سهو ابن مالك و نقل كلام غريب از ابو حيان
مؤلّف گويد:
تقريرى كه ابو حيّان بعنوان فرق بين آيه و مثال ايراد نموده اينستكه گفته:
در مثال ضرب زيدا غلامه و امثال آن بين فاعل و مفعول ارتباط و علاقه وجود دارد و آن اينستكه عامل در هردو فعل يا شبه فعل مىباشد و اين ارتباط و علاقه بمرحلهاى است كه گويا هركدام طالب ديگرى مىباشند لذا وقتى مفعول را بر فاعل مقدّم كرده و بفاعل ضميرى متّصل نموديم كه بمفعول برمىگردد كار خلافى مرتكب نشده و اين امر جايز مىباشد در حاليكه بين شرط و دليل جواب چنين ارتباط و علاقهاى نمىباشد زيرا دليل جواب معمول عاملى كه در شرط عمل كرده نمىباشد از اينرو اگر از دليل جواب ضميرى بشرط برگردد تعارض و تدافع واقع مىشود زيرا دليل جواب باعتبار اينكه دليل است شرط آنرا اقتضا ندارد و خواهانش نيست ولى بملاحظه اينكه در دليل ضميرى است كه بشرط رجوع مىنمايد شرط مقتضى و خواهانش مىباشد پس لازم مىآيد كه شرط هم مقتضى دليل بوده و هم مقتضى آن نباشد و اين تناقض است كه جايز نمىباشد.
و جه عدم اعتماد باين بيان آنستكه:
در مود تقدّم و تأخّر لفظى اصلا بارتباط و علاقه نظر نكرده و اين معنا كوچكترين نقشى در بحث ما ندارد پس نبايد وجود علاقه بين فاعل و مفعول در مثال و عدم آن بين شرط و دليل جواب را مناط و ملاك فرقشان دانست از اين گذشته، قبول نداريم كه بين دليل جواب و شرط ارتباط و وابستگى وجود نداشته باشد بلكه در اينجا نيز همچون فاعل و مفعول ارتباط موجود است چه آنكه دليل جواب قرينه دالّه است بر جواب و چون جواب مترتّب بر شرط بوده و بينشان ارتباط مىباشد لاجرم بين دليل جواب و شرط نيز همبستگى و علاقه موجود است.
مضافا باينكه بفرض علاقه و وابستگى بين شرط و دليل جواب نباشد