الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٨ - كلام ابو حيان و تضعيف مصنف نسبت بآن
آن شكسته) وارد نموده و اظهار داشته:
تقديم حال در اين مثال بر عاملش كه « ذاهبة » باشد ممتنع است چون در آن تقديم ضمير بر مفسّرش لازم آمده و بدين ترتيب عود ضمير بر متأخّر پيش مىآيد كه امرى است غير جايز.
مصنّف مىگويد:
اين ردّ صحيح نيست چون اگر حال را بر عاملش مقدّم كرده و بگوئيم: مررت برجل مكسورا سرجها ذاهبة فرسه مانند آنستكه گفته باشيم غلامه ضرب زيد.
پس همانطوريكه تقديم « غلامه » در اينمثال بر ضرب زيد محذور و اشكالى ندارد زيرا اگر چه عود ضمير در غلامه بر متأخّر كه « زيد » باشد لازم مىآيد ولى چون غلامه رتبة از زيد مؤخّر است نفس عود ضمير بر متأخّر ايرادى ندارد و در مثال مررت برجل الخ نيز مىگوئيم:
تقديم « مكسورا سرجها» بر عاملش كه « ذاهبة » باشد اگر چه موجب عود ضمير در « سرجها » به فرسه است ولى چون « فرسه » از حيث رتبه مقدّم است اشكالى وارد نيست.
شرح
قوله: و لا يحسبنّ الّذين يفرحون الخ: آيه (١٨٨) از سوره آل عمران.
قوله: بالغيبة و ضمّ آخر الفعل: يعنى بصيغه جمع مذكّر غائب مؤكّد به نون تأكيد ثقيله.
قوله: و لا تحسبنّ الّذين قتلوا الخ: آيه (١٦٩) از سوره آل عمران.
قوله: و ردّه ابو حيّان: ضمير منصوبى در « ردّه » به زمخشرى راجع است.
قوله: باستلزامه عود الضّمير: ضمير در « استلزامه » به كلام زمخشرى برمىگردد.
قوله: و هذا غريب جدّا: اين عبارت ردّ مصنّف نسبت به گفته ابو حيّان