الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢ - فروع ادبى
قوله: و يمتنع العكس: يعنى رفع زيد در مثال اوّل و نصب آن در مثال دوّم.
قوله: لانّه لا يجوز دعوت الثّوب: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و كره من الخروج: همانطورى كه برخى از شرّاح گفتهاند بهتر بود مصنّف بجاى اين عبارت و كرهنى الثّوب من الخروج مىگفت زيرا مىبايد بجاى « زيد » كه منصوب است ياء متكلّم قرار داده و در مكان « ما » كه مفعول مقدّم است « ثوب » را گذارد.
قوله: و تقول: زيد فى رزق عمرو الخ: اينمثال براى تمييز نائب فاعل است از غيرش در حاليكه بحث ما در تمييز فاعل از مفعول بود لذا بايد بگوئيم ذكر اينمثال از باب استطراد و مناسبت مىباشد.
قوله: فان قدّمت عمرا الخ: كلمه « زاد، يزيد» هم يك مفعولى استعمال شده و هم دو مفعولى لذا اگر « عمرو » مقدّم ذكر نشود « زيد » يك مفعولى استعمال شده و « عشرين » نائب فاعلش مىباشد و اگر آن را مقدّم نمائيم محتمل است « زيد » دو مفعولى بوده همانطورى كه احتمال يك مفعولى بودنش نيز داده مىشود لذا اگر « عشرين » را مرفوع بخوانيم « زيد » يك مفعولى است و در صورت منصوب خواندن آن دو مفعولى استعمال شده زيرا ضمير مستتر در آن نائب فاعلش و « عشرين » مفعول دوّمش مىباشد.
قوله: جاز رفع العشرين: بنابر اينكه نائب فاعل « زيد » باشد.
قوله: و نصبه: بنابر اينكه مفعول دوّم براى « زيد » فرض گردد.
قوله: فالفعل خال من الضّمير: زيرا نيازى به استتار ضمير در آن نيست چون نائب فاعلش كلمه « عشرين » مىباشد.
قوله: فيجب توحيده مع المثنى: يعنى فيجب توحيد الفعل مع المثنى چنانچه مىگوئيم: الزّيد ان زيد فى رزقهما عشرون.
قوله: و المجموع: يعنى مىگوئيم: الزّيدون زيد فى رزقهم عشرون.
قوله: و يجب ذكر الجار و المجرور: چون در جار و مجرور ضميرى است كه به