الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٥ - مخالف بودن ضمير شأن و قصه با قاعده و وجوه آن
جمهور از ادباء در موضع هفتم كه ضمير مفعول بفاعل متّصل باشد گفتهاند اگر در نثر واقع شود مىبايد مفعول بر فاعل مقدّم گردد مانند آيه شريفه: و اذا ابتلى ابراهيم ربّه ( و زمانيكه آزمود حضرت ابراهيم خليل را پروردگارش).
شاهد در ضمير متّصل به « ربّ » بوده كه بفاعل « ابتلى » يعنى « ربّ » متّصل شده و به مفعول يعنى « ابراهيم » راجع است لذا مفعول بر فاعل مقدّم گرديده.
و حضرات اجماع و اتّفاق دارند كه مثال صاحبها فى الدّار (صاحبخانه در خانه است) ممتنع است زيرا ضمير به غير فاعل متّصل است.
و نيز اجماع كردهاند كه مثال « ضرب غلامها عبد هند» (زد غلام هند بنده هند را) ممتنع مىباشد زيرا ضمير به غير مفعول تفسير شده است چه آنكه ضمير در « غلامها » به هند راجع بوده كه مضاف اليه مفعول يعنى « عبد » مىباشد و فاعل « ضرب » غلامها است.
در ايندو مثال عبارت صحيح آنستكه در اوّل يعنى « صاحبها فى الدّار» خبر بر مبتداء مقدّم شده و بگوئيم: فى الدّار صاحبها و در دوّم يعنى « ضرب غلامها عبد هند» مفعول بر فاعل مقدّم گرديده و بگوئيم: ضرب عبد هند غلامها.
و بايد توجّه داشت مثال: ضرب غلامه زيد (زد غلام زيد را زيد) بالاجماع جايز بوده و احدى در جواز و صحّتش خلاف نكرده است، در اينمثال ضمير متّصل به « غلامه » كه مفعول براى « ضرب » است به فاعل يعنى « زيد » عود مىكند.
شرح
قوله: و مفسّره مفعول مؤخّر: ضمير مجرورى در « مفسّره » به ضمير عود مىكند.
قوله: اجازه الاخفش الخ: ضمير منصوبى در « اجازه » به موضع هفتم عود