الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٨ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
مضاف از اسمائى باشد كه بواسطه اضافه معرفه نشود همچون: مثلك لا يبخل (مانند تو بخل نمىورزد) و غيرك لا يجود (غير تو بخشش نمىكند).
كه در ايندو مثال لفظ « مثل » و « غيره » از اسمائى هستند كه بواسطه اضافه بمعرفه، معرفه نشده و به نكارت خود باقى مىباشند.
و امّا در غير آنچه گفته شد مضاف معرفه بوده نه آنكه نكره باشد لذا از مورد صحبت خارج مىباشد.
شرح
قوله: عند من اجازه: اجازه دهنده زمخشرى و كوفيّون مىباشند.
مؤلّف گويد:
زمخشرى و كوفيّون از كسانى هستند كه گفتهاند وصف بدون اعتماد بر حرف نفى يا استفهام مىتواند مبتداء وصفى واقع شده و اسم ظاهر بعدش را بنابر فاعليّت رفع داده تا اسم مزبور بتواند بجاى خبر واقع شود ولى ديگران اينمعنا را اجازه نداده و گفتهاند وصف حتما بايد بر حرف نفى يا استفهام معتمد باشد لذا در مثال مذكور بايد بگوئيم: « ما قائم الزّيدان» يا « اقائم الزّيدان».
قوله: و شرط هذه: مشار اليه « هذه » نكرهاى است كه عمل جرّى مىنمايد.
قوله: و امّا ماعدا ذلك: مشار اليه « ذلك » مضاف اليهى است كه نكره يا معرفه بوده و مضافش از اسمائى كه بواسطه اضافه معرفه نمىشود باشد.
متن:
و الثّالث
العطف بشرط كون المعطوف او المعطوف عليه ممّا يسوّغ الابتداء به نحو « طاعة و قول معروف» اى امثل من غيرهما، و نحو « قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها أذى» و كثير منهم اطلق العطف و اهمل الشّرط، منهم ابن مالك، و