الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧١ - مخالف بودن ضمير شأن و قصه با قاعده و وجوه آن
اسم ظاهر از آن بدل آمده و مفسّرش باشد مانند:
ضربته زيدا (زدم او را كه زيد باشد).
شاهد در ضمير مفعولى « ضربته » است كه « زيد » بدل از آن مىباشد.
ابن عصفور مىگويد:
اين مورد را اخفش اجازه داده ولى سيبويه از آن منع كرده است.
ابن كيسان مىگويد:
اين مورد جايز است و بر جوازش اجماع ادباء قائم مىباشد.
اين اجماع را ابن مالك از ابن كيسان نقل و حكايت كرده است.
مصنّف گويد:
و از امثلهاى كه بر اين معنى حمل شده قول اهل لسان است كه مىگويند:
اللّهمّ صلّ عليه الرّؤوف الرّحيم.
( خداوندا رحمتت را بر او بفرست كه او مهربان و با رحم مىباشد).
شاهد در « الرّؤوف » است كه بدل از ضمير مجرورى در « عليه » مىباشد.
كسائى مىگويد:
در اينمثال كلمه « الرّؤوف » و « الرّحيم » صفت براى ضمير در « عليه » مىباشند.
ولى جماعت نحاة از اينكلام اباء داشته و گفتهاند براى ضمير نعت و صفت نمىآيد.
و نيز از امثلهاى كه بر بدليّت اسم ظاهر از ضمير حمل شده قول شاعر است كه گفته:
|
قد اصبحت بقرقرى كوانسا |
فلا تلمه ان ينام البائسا |
يعنى: بتحقيق آن آهو در « قرقرى » صبح نمود در حاليكه بخانه و لانهاش داخل مىگشت پس صيّاد را بجهت خوابيدنش ملامت مكن.