الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٥١ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
اشهر الارض الممطورة شهر ذو ثرى (ذو تراب ند) و شهر ترى فيه الزّرع و شهر ذو مرعى.
يعنى: ماههائيكه زمين باران مىخورد عبارتند از:
ماهى كه در آن زمين خاكش مرطوبى و خيس بوده و ماهى كه در آن زراعت و گياه مىبينى و ماهى كه در آن چهارپايان مىچرند.
بنابراين كلمه « اشهر الارض الممطوره» مبتداء و « شهر » خبرش مىباشد و بدين ترتيب در اينمثال نيز هيچ شاهدى براى مورد بحث كه ابتداء بنكره باشد وجود ندارد.
و امّا قول شاعر كه گفت: فثوب نسيت و ثوب اجرّ.
ممكنست دو كلمه « نسيت » و « اجّر » صفت براى « ثوب » باشند و نكره از قبيل نكره موصوفه بوده كه ابتداء بآن از باب ذكر وصف برايش جايز گرديده و خبر را محذوف فرض كنيم و تقدير كلام طبق اين احتمال چنين است:
فمن اثوابى ثوب نسيتها و منها ثوب اجّره (پس از جمله جامههاى من جامهاى است كه آنرا فراموش نمودهام و جامهاى است كه آنرا با خود مىكشم).
كلمه « من اثوابى» خبر براى « ثوب نسيتها» و « منها » خبر است براى « ثوب اجّره».
و احتمال آن نيز هست كه دو كلمه نسيت و اجّره خبر بوده و صفت ثوب در تقدير باشد و تقدير كلام طبق اين احتمال چنين مىباشد: فثوب لى نسيته و ثوب لى اجره.
كلمه « ثوب » مبتداء و صفتش لفظ « لى » بوده كه مقدّر است و « نسيته » و « اجره » خبر مىباشند، بنابراين جواز ابتداء بنكره در اينمثال نه بخاطر در مقام تفصيل بودن نكره است بلكه مسوّغش همان موصوفه بودن نكره مىباشد.