الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٥ - مقاله ابو حيان و ذكر تأييد براى گفتار او
است: جائنى زيد و من عمرو هما العاقلان.
نه آنكه صفت فرض شود براى « زيد » و « عمرو » چه آنكه انشاء اللّه در آخر مبحث خواهد آمد كه مثال در فرض صفت بودن جايز نيست.
و بهر تقدير مىتوان به دو بيت از اشعار عرب جهت تأييد كلام ابو حيّان متمسّك شد:
بيت اوّل از امرء القيس است، وى مىگويد:
|
و انّ شفائى عبرة مهراقة |
فهل عند رسم دارس من معوّل |
يعنى: همانا دواء و شفاء من اشگهائى است كه از چشمان ريخته شده، پس آيا در جائيكه علامت كهنه منزلى مىباشد شخصى كه بآواز بلند گريه كند وجود دارد.
شاهد در مصراع دوّم است كه جمله انشائيّه بوده و عطف شده است بر مصراع اوّل كه جمله خبريّه مىباشد.
بيت دوّم از حسّان بن ثابت انصارى است، وى مىگويد:
|
تناغى غزالا عند باب بن عامر |
و كحّل ماقيك الحسان باثمد |
يعنى: آن سخن با كودكى در جنب درب خانه ابن عامر سخن مىگويد و سرمه بكش گوشه چشمهاى خود را كه نيكو است با سنگ سرمه.
شاهد در عطف مصراع دوّم است كه جمله انشائيّه بوده بر مصراع اوّل كه جمله خبريّه مىباشد.
سپس مصنّف مىگويد:
و صفّار نيز بهمين بيت و كلام شاعر ديگر جهت جواز عطف مزبور تمسّك نموده، شاعر مزبور مىگويد:
|
و قائلة خولان فانكح فتاتهم |
و اكرومة الحيّين خلو كماهيا |
يعنى: بسا زن گويندهاى مىگويد اينست قبيله خولان پس با دختران جوان ايشان ازدواج نما و نيز با دخترى كه دو قبيله پدر و مادرش كريم و بزرگوار هستند و از شوهر خالى است ازدواج كن.