الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠٥ - مقاله زمخشرى
و مىتوان گفت:
جمله منفيّه حال است از « تاء مخاطب» در « تسؤنى » و رابط فاعل آن مىباشد و بايد توجّه داشت كه حال در اينجا از قسم حال مقدّره مىباشد.
و ممكنست بگوئيم:
جمله منفيّه معطوف است به « اىّ يوم الخ» و عاطف فاء محذوفه مىباشد، بنابراين محلّى از اعراب براى آن نمىباشد زيرا جمله معطوف عليه مستأنفه بوده كه آن محلّى از اعراب ندارد و در محلّش مقرّر است كه جمله معطوف بآن نيز داراى محلّى از اعراب نمىباشد.
سپس مىگويد:
بنابر اينكه جمله « لم تسؤنى الخ» حال باشد تقدير كلام چنين مىشود:
ما سررتنى غير مقدّر انّك تروعنى (مسرور نكردى تو مرا در حاليكه فرض نشود بدحال ننموده باشى مرا).
پس از آن مىگويد:
و كسيكه « ثلاثة » را به رفع قرائت نموده حاليّه بودن جمله منفيّه نزد او ممتنع است زيرا طبق اين فرض رابطى در اينجمله وجود ندارد زيرا ثلاثه فاعل براى « لم تسؤنى» بوده و بدين ترتيب ضميرى كه به ذو الحال رجوع كند در كلام نمىباشد.
شرح
قوله: تؤتى اكلها كلّ حين: آيه (٢٥) از سوره ابراهيم.
قوله: يراد بها النّفى: ضمير در « بها » به اىّ راجع است.
قوله: لانه له قيل: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: مكان ذلك: يعنى بجاى اىّ يوم.
قوله: يدلّ انّها شرطيّه: ضمير در « انّها » به « اىّ » عود مىكند.