الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٨ - اقسام الحال
افراد حال لازمه شمرد.
سپس مصنّف گويد:
در مثال « هذا مالك ذهبا» و « هذه جبّتك خزّا» حال را مؤوّل بمشتقّ ندانستيم زيرا كلمه « ذهبا » و « خزّا » در معناى وضعى خود يعنى « طلا » و « پوست حيوان معروف» استعمال شدهاند و اين معنا غير قابل تأويل بمشتقّ مىباشد ولى در مثال « بعته يدا بيد» امر چنين نبوده و حال در معناى وضعى خود استعمال نشده بلكه مقصود از آن حصول قبض و اقباض مال و عوض آن مىباشد كه باين لحاظ مىتوان « يدا بيد» را به « متقابضين » تأويل برد.
ناگفته نماند كه بسيارى از ادباء اينطور پنداشتهاند كه حال جامد هميشه قابل تأويل بردن بمشتقّ است ولى واقع امر غير از اين بوده بلكه برخى از حالهاى جامد هستند كه بمشتقّ تأويل برده نمىشوند مانند مثال مذكور يعنى: هذ مالكذهبا و هذه جبّتك خزّا.
شرح
قوله: انقسامها الخ: ضمير در « انقسامها » به حال بر مىگردد.
قوله: باعتبار انتقال معناها و لزومه: ضمير در « معناها » به حال و در « لزومه » به معناها راجع است.
قوله: و هو الغالب: ضمير « هو » به قسم منتقله راجع است.
قوله: و ذلك واجب: مشار اليه « ذلك » قسم ملازمه مىباشد.
قوله: فانّه بمعنى متقابضين: ضمير در « فانّه » به « يدا بيد» راجع است.
قوله: و هو وصف منتقل: ضمير « هو » به متقابضين عود مىكند.
قوله: و انّما لم يؤوّل فى الاوّل: مقصود از « الاوّل » دو مثال « هذا مالك ذهبا» و « هذه جبّتك خزّا» مىباشد.
قوله: لانّها مستعملة فى معناها الوضعى: ضمائر مؤنّث به حال راجع است.
قوله: بخلافها فى الثّانى: ضمير در « بخلافها » به حال عود كرده و مقصود