الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٨ - امور فارق بين حال و تمييز و مشتركات بين آندو
|
اذا المرء عينا قرّ بالعيش مثريا |
و لم يعن بالاحسان كان مذمّما |
يعنى: زمانيكه مرد روشن چشم و نيكبخت بوده از حيث چشمداشت به زندگانى در حاليكه صاحب مال بسيارى باشد و مورد قصد احسان ديگران قرار نگيرد مذموم و ملامت گرديده است.
شاهد در « عينا » است كه تمييز بوده و بر عاملش يعنى « قرّ » مقدّم شده است.
مصنّف گويد:
امّا استدلال ابن مالك بايندو بيت جهت جواز تقديم تمييز بر عاملش سهو و اشتباه است زيرا در بيت اوّل كلمه « عطفاه » و در بيت دوّم لفظ « المرء » مرفوع به عامل محذوف بوده كه « تحلّبا » و « قرّ » آنرا تفسير مىكنند و همين عامل محذوف تمييز را نصب داده و بدين ترتيب تمييز در ايندو بيت مورد استشهاد بر عاملش مقدّم نگرديده در نتيجه مدّعاى ابن مالك ثابت نمىگردد.
و امّا اينكه تمييز در قول شاعر بر عاملش مقدّم شده از باب ضرورت شعرى بوده كه بآن نمىتوان استدلال و اعتماد نمود و شعر مزبور عبارتست از:
|
ضيّعت حزمى في ابعاد الاملا |
و ما ارعويت و رأسى شيبا اشتعلا |
يعنى: احتياط خود را در طلب آرزوهاى دور و دراز از بين بردم و از كارهاى زشت دست برنداشتم در حاليكه سر من سفيد و روشن شد از حيث پيرى.
شاهد در « شيبا » است كه از باب ضرورت شعرى بر عاملش يعنى « اشتعلا » مقدّم گرديده است.
و نيز تقديم تمييز بر عاملش در قول شاعر ديگر از باب ضرورت شعرى است و اين شعر اينست:
|
انفسا تطيب بنيل المنى |
و داعى المنون ينادي جهارا |
يعنى: آيا بواسطه رسيدن بآرزوهايت خوشدل مىشوى و حال آنكه خواننده مرگ بآواز بلند خلائق را بطرف خود صدا مىزد.