الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٨ - شرط عطف بر توهم
فراوان مىباشد لاجرم عطف مزبور در اينجا حسن و زيبائى دارد.
و همچنين است كلام شاعر ديگر كه گفته:
|
ما الحازم الشّهم مقداما و لا بطل |
ان لم يكن للهوى بالحقّ غلابا |
يعنى: كسيكه صاحب احتياط بوده و از زيركى و هشيارى برخوردار است بر دشمن حمله نياورده و در صورتيكه بر هواى دل و خواهش نفس غالب نباشد نتوان او را شجاع و دلير دانست.
شاهد در « بطل » است كه معطوف بر « مقداما » بوده و بتوهّم اينكه بر « مقداما » يعنى خبر ماء نافيه باء جارّه داخل شده آنرا مجرور خوانده است و چون بر سر خبر ماء نافيه دخول چنين بائى فراوان و شايع است لاجرم عطف مزبور در اينكلام از حسن و زيبائى برخوردار مىباشد.
ولى قول شاعر ديگر حسن ندارد، او گفته است:
|
و ما كنت ذا ينرب فيهم |
و لا منمش فيهم منمل |
يعنى: من در ميان ايشان سخنچين نبوده و بينشان دو بهمزنى ننمودهام.
شاهد در « منمش » است كه به « ذا ينرب» يعنى خبر « كان » عطف شده و بتوهّم دخول « باء » بر سر معطوف عليه مجرور گرديده و چون باء جارّه بر خبر « كان » بطور ندرت داخل مىشود لاجرم عطف مزبور حسن و زيبائى چندانى ندارد بخلاف خبر « ليس » و « ما » .
تنبيه
كلمه « ينرب » بفتح نون و سكون ياء بر وزن « جعفر » نميمه و سخنچينى را گويند و لفظ « منمل » بصيغه اسم فاعل از باب افعال بكسى اطلاق مىشود كه بسيار دو بهمزنى مىنمايد و « منمش » بصيغه اسم فاعل از باب افعال شخص دو بهمزن را گويند.