الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٧ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
مفعول براى حال محذوف قرار داد و تقديرش:
و كلّ يوم ترانى حاملا مدية بدى يا كلّ يوم ترانى ممسكا مدية بيدى مىباشد و بايد توجّه داشت كه بدل بودنش از « ياء » در ترانى حسنى ندارد زيرا اسم ظاهر را بدل از ضمير حاضر نمىآورند و بفرض آوردن حسن ندارد.
ب: ابن مالك براى وقوع نكره بعد از واو حاليّه به دو مثال استشهاد نموده:
١- فرموده حقتعالى: و طائفة قد اهمّتهم ( و گروهى كه خود نفوسشان را بغم انداخته بودند).
شاهد در « طائفة » است كه نكره بوده ولى چون بعد از « واو » حاليّه قرار گرفته ابتداء بآن جايز است.
٢- قول شاعر يعنى عبد اللّه بن دمينه:
|
عرضنا فسلّمنا فسلّم كارها |
علينا و تبريج من الوجد خانقه |
يعنى: ظاهر شديم بر او پس بوى سلام كرديم و او جواب سلام ما را از روى كراهت داد در حاليكه شدّت و سختى از حزن گلويش را مىفشرد.
شاهد در « تبريج » است كه نكره بوده و چون بعد از « واو » حاليّه قرار رگفته ابتداء بآن جايز است.
ولى هيچ دلالتى در ايندو نمىباشد زيرا در آيه براى « طائفة » صفتى مقدّر بوده و تقدير آن « و طائفة من غيركم» مىباشد بدليل صدر آيه كه «ايغشىطائفة منكم» مىباشد.
و در بيت مذكور براى « تبريج » صفتى در عبارت آمده و آن عبارتست از « من الوجد» و قبلا گفتيم موصوفه بودن نكره خود از مسوّغات ابتداء بنكره مىباشد.
شرح
قوله: و علّة الجواز ما ذكرناه فى المسئلة قبلها: مقصود از « ما ذكرناه» عبارت