الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٩ - بيان رابط در جملهاى كه خبر است
مبتداء است لاجرم جمله خبريه در اينفرض داراى رابط است.
و امّا عدم جواز نصب:
همانطورى كه گفتيم « فاء » و « ثمّ » بر مطلق جمع دلالت نمىكنند در نتيجه « عمرا فاباه» يا « عمرا ثمّ اباه» بمنزله اسم واحدى كه مشتمل است بر ضمير اسم مشتغل عنه العامل نبوده لاجرم عامل در آن يعنى « ضربت » براى مفسّر بودن عامل مقدّر در « زيدا » صلاحيّت ندارد.
و امّا عدم جواز رفع و نصب با تصريح بعامل:
يعنى در صورتيكه عامل را صريحا ذكر كنيم اگر چه عاطف « واو » باشد رفع « زيد » و نصب آن هيچكدام جايز نيست فلذا عبارت: زيد ضربت عمرا و ضربت ايّاه چه با رفع زيد و چه با نصبش ممتنع است زيرا وقتى عامل يعنى « ضربت » صريحا ذكر شد با معمولش جدا از « ضربت عمرا» بحساب آمده و ابدا نمىتوان آنها را بمنزله كلمه واحدى كه مشتمل است بر ضمير « زيد » قرار داد لاجرم جمله « ضربت عمرا» بملاحظه خالى بودنش از ضمير مبتداء براى خبر بودن از آن صلاحيّت ندارد در نتيجه رفع زيد بنابر مبتداء بودن ممتنع مىگردد چنانچه نصبش بعامل مقدّر نيز صحيح نيست چون فعلى كه براى مفسّر بودن آن صالح باشد در كلام موجود نيست.
سپس مصنّف مىگويد:
اگر در مثال مذكور يعنى: زيد ضربت عمرا، كلمه « اخاه » را از « عمرو » بدل آورده و بگوئى:
زيد ضربتت عمرا اخاه در صورتيكه عامل بدل را غير از عامل مبدل منه بدانيم چنانچه رأى برخى از ادباء چنين است مثال مزبور ممتنع است زيرا همان محذور سابق يعنى خالى بودن خبر از رابط و عدم صلاحيّت ضربت براى مفسّر بودن عامل مقدّر لازم مىآيد ولى اگر عامل بدل را همان عامل مبدل منه دانستيم كلمه « اخاه » از جمله ديگر محسوب نشده بلكه از اجزاء جمله خبر بحساب مىآيد در نتيجه جمله خبر مشتمل بر ضميرى كه به مبتداء برگردد