الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٧ - اقسام الحال
معنايش ثابت و لازم نبوده بلكه دگرگون مىباشد مانند: جاء زيد راكبا.
شاهد در « راكبا » بوده كه حال منتقله است چه آنكه معناى آن بطور دائم براى « زيد » ثابت نيست زيرا وى گاهى « راكب » و زمانى « راجل » مىباشد.
حال لازمه كه بطور ندرت در كلمات واقع مىشود عبارتست از حاليكه معنايش ثابت و لازم باشد مانند: هذا مالك ذهبا (اينست مال تو در حاليكه از طلا است).
شاهد در « ذهبا » بوده كه حال ثابت و لازمه محسوب مىشود چه آنكه طلا بودن مال امرى است ثابت و لازم و اينطور نيست كه گاهى « طلا » و زمانى « نقره » و در وقتى مثلا « مس » گردد.
سپس مصنّف گويد:
حال لازمه در سه مسئله واجب است:
مسئله اوّل
در جائيكه حال جامد و غير مؤوّل بمشتقّ باشد مانند: هذا مالك ذهبا.
شاهد در « ذهبا » بوده كه جامد است و بمشتقّ نمىتوان آنرا تأويل برد.
و نظير: هذه جبّتك خزّا (اينست جبّه و لباس تو در حاليكه از خزّ مىباشد).
شاهد در « خزّا » است كه جامد و غير مؤوّل بمشتقّ مىباشد.
بخلاف مثل: بعته يدا بيد (فروختم آن مال را در حاليكه فروش دست بدست واقع گرديد).
شاهد در « يدا بيد» است كه حال جامد بوده ولى مىتوان آنرا بمشتقّ تأويل برد چه آنكه عبارت « يدا بيد» بمعناى « متقابضين » بوده و آن وصفى است منتقل بنابراين « يدا بيد» اگر چه حال جامد مىباشد ولى نمىتوان آنرا از