الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٦ - اشكال و ايرادات مصنف بر دليل ابن طراوه
و امّا متعيّن بودن عطف بيان جهتش آنستكه اين محذور لازم نمىآيد چون در عطف بيان متبوع در حكم سقوط نيست و نيز در مثال « اىّ الرّجلين زيد و عمرو جائك» ممتنع است « زيد و عمرو» بدل از « الرّجلين » بوده ولى عطف بيان بودنش ممتنع نبوده بلكه متعيّن است.
امّا امتناع بدليّت بخاطر آنستكه وقتى « زيد » و « عمرو » بدل از « الرّجلين » باشند بايد حلولشان بجاى « الرّجلين » صحيح بوده و بدينوسيله « اىّ » به آندو اضافه شود در حاليكه اين معنا صحيح نيست زيرا « اىّ » به لفظ مفرد معرفه اضافه نمىشود.
و امّا تعيّن اينمثال براى عطف بيان بودن جهتش آنستكه محذور ياد شده در اينفرض لازم نمىآيد.
و همچنين در مثل: جائنى كلا اخويك زيد و عمرو نمىتوان « زيد » و « عمرو » را از « اخويك » بدل آورد زيرا پس از آنكه بدل را بجاى مبدل منه قرار داديم لازم مىآيد « كلا » به مفرد اضافه شده باشد كه آن ممتنع است در حاليكه اين محذور در فرض عطف بيان لازم نمىآيد.
شرح
قوله: انّه ليس فى نيّة احلاله الخ: ضمير در « انّه » و « احلاله » به عطف بيان عود مىكند.
قوله: فانّه بالعكس: ضمير در « فانّه » به « يا سعيد كرز» بالضّمّ راجع است.
متن: الثّامن: انّه ليس فى التّقدير من جملة اخرى، بخلاف البدل، و لهذا امتنع ايضا البدل و تعيّن البيان فى نحول قولك « هند قام عمرو اخوها» و نحو « مررت برجل قام عمرو اخوه» و نحو « زيد ضربت عمرا اخاه».