الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٥ - اشكال و ايرادات مصنف بر دليل ابن طراوه
پس جائى براى عطف بيان دانستنش وجود ندارد.
و امّا متعيّن بودنش براى بدل جهتش آنستكه وقتى آنرا بضمّ خوانديم معلوم مىشود مبنى بر ضمّ فرضش كردهايم و هيچ وجهى براى مبنى بودن بر ضمّ نيست مگر آنكه آنرا بجاى « سعيد » قرار داده تا بدينوسيله مناداى مفرد معرفه شده و در نتيجه مبنى بر ضمّ شود و اين معنا تنها در فرض بدل بودنش از « سعيد » صحيح است.
و نيز در مثال انا الضّارب الرّجل زيد متعيّن است « زيد » را عطف بيان از « الرّجل » آورده و بدل بودنش ممتنع است.
امّا امتناع بدل بودن بخاطر آنستكه اگر « زيد » بدل از « الرّجل » باشد در نيّت حلول نمودن بجاى آن بوده در نتيجه بايد صحيح باشد « زيد » را بجاى « الرّجل » قرار دهيم در حاليكه اين معنا جايز نيست زيرا لازم مىآيد كلمه الف و لامدار يعنى « الضّارب » به لفظى كه فاقد آنست يعنى « زيد » اضافه شده باشد.
و امّا متعيّن بودنش براى عطف بيان وجهش آنستكه چون عطف بيان در نيّت قرار دادن آن بجاى متبوع نيست از اينرو فرض بيان بودن محذور قبلى را بدنبال ندارد.
و نيز در مثال « زيد افضل النّاس الرّجال و النّساء» يا « زيد افضل النّاس النّساء و الرّجال» نمىتوان « الرّجال و النّساء» يا بالعكس آنرا بدل از « النّاس » قرار داد ولى عطف بيان بودنش متعيّن است امّا امتناع بدل بودن، بخاطر آنستكه اگر « الرّجال و النّساء» را بدل از « النّاس » قرار دهيم چون مبدل منه در حكم سقوط بوده و بدل بجاى آن بايد بتواند قرار گيرد لاجرم عبارت چنين مىشود: زيد افضل الرّجال و النّساء در حاليكه اين تركيب غلط است چون در افعل تفضيل لازم است بعض از مضاف اليهش باشد يعنى ملتزم شويم زيد بعض رجال و بعض نساء است و اين صحيح نمىباشد چون زيد از رجال بوده نه از نسوان.