الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٦ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
پذيرفتن كسر آمده است از اينرو لازم مىباشد.
و نيز مانند:
ازعجته فانزعج (آنرا از جاى كندم پس از آن قبول كنده شدن نمود).
شاهد در « انزعج » است كه از باب انفعال بوده و بمعناى مطاوعه فعل متعدّى بيك مفعول مىباشد.
سؤال
اگر گفته شود:
قبلا باب انفعال را شمرديد و در ذيل امر يازدهم گفتيد هر فعلى كه از باب انفعال باشد لازم است لذا تكرار آن در اينجا صحيح نيست.
جواب
بلى همينطور است كه شما مىگوئيد ولى قبلا آمدن فعل از باب انفعال را بعنوان علامت لفظى براى لازم بودن شمرده و اينجا معناى مطاوع بودن اين باب را از علائم معنوى قرار داديم از اين گذشته مراد در اينجا آنستكه فعل داراى معناى مطاوعه باشد اعمّ از آنكه از باب انفعال بوده يا از باب ديگر باشد چه آنكه داراى اين معنا بودن لازم ندارد كه حتما از باب انفعال باشد چه آنكه ابواب ديگرى هستند كه واجد اين خصوصيّت هستند نظير:
الف: باب تفاعل چنانچه مىگوئى: ضاعفت الحساب، فتضاعف (حساب را دو چندان نمودم پس آن قبول تضاعف نمود).
ب: باب تفعّل مانند: علّمته فتعلّم (تعليم او كردم پس آن قبول تعليم نمود).
و يا مانند: ثلّمته، فتثلّم (سوراخ كردم آنرا پس آن قبول سوراخ شدن نمود).