الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٤ - مقاله زمخشرى
قوله: على حدّ و نادى اصحاب النّار: يعنى همانطورى كه در اين آيه اضافه « اصحاب » به « النّار » از باب اضافه معنوى است، آيه (٤٤) از سوره اعراف.
قوله: و لهذا قرء ابو حنيفه الخ: مشار اليه « هذا » ماضى بودن « مالك » مىباشد.
قوله: و هو حسن: ضمير « هو » به كلام زمخشرى راجع است.
قوله: و لكنّه نقض: ضمير در « لكنّه » و « نقض » به زمخشرى راجع است.
قوله: و جاعل اللّيل سكنا و الشّمس و القمر: آيه (٩٦) از سوره انعام.
قوله: و انّه اذا كان الخ: ضمير در « انّه » به وصف راجع است.
متن:
الرّابع
ازالة القبح او التّجوّز ك « مررت بالرّجل الحسن الوجه» فان الوجه ان رفع قبح الكلام، لخلوّ الصّفة لفظا عن ضمير الموصوف، و ان نصب حصل التّجوّز باجرائك الوصف القاصر مجرى المتعدى.
ترجمه:
امر چهارم
امر چهارمى كه اسم بواسطه اضافه كسب مىكند عبارتست از « ازاله قبح يا تجوّز» مانند: مررت بالرّجل الحسن الوجه (گذشتم بمردى كه نيكو چهره بود).
كلمه « الوجه » اگر مرفوع خوانده شود چون موجب آنست كه صفت يعنى « الحسن » در لفظ از ضمير موصوف خالى باشد قبح در كلام پديد مىآيد و اگر منصوب قرائت گردد مىبايد مرتكب تجوّز گرديم يعنى وصف قاصر و غير متعدّى را جارى مجراى فعل متعدّى دانسته و مجازا بآن مفعول داده باشيم لذا وقتى بواسطه مضاف اليه بودن مجرورش بدانيم هم تجوّز مرتفع شده و هم قبح و اينمعنا از ناحيه اضافه پيدا مىشود.