الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٥ - توجيه ديگر براى مستأنفه بودن يعتذرون
وجه نقل شد:
١- آنكه آنرا بفعل اوّلى عطف كنيم.
٢- آنكه آنرا مقطوع از جمله ما قبل دانسته و باصطلاح مستأنفه قرارش داده و موجبه آنرا بدانيم.
٣- آنكه رفعش نه بخاطر عطف بر ما قبل بوده و نه بواسطه تقدير مبتداء مقطوع فرض كنيم بلكه چون از عامل نصبى و جزمى خالى است مرفوع گرديده.
قوله: و انتفاء الثّانى لانتفاء الاوّل: اين عبارت بيان معناى سببيّت بوده از اينرو عطفش بر ما قبل از قبيل عطف تفسير مىباشد.
قوله: و هو احد وجهى النّصب: ضمير « هو » به معناى سببيّت راجع است.
مؤلّف گويد:
دو وجه نصب عبارتند از:
الف: آنكه فعل را بواسطه « ان » مقدّره منصوب دانسته و سپس ان و فعل را در تأويل مصدر قرار داده و بر مصدر متوهّم معطوف نمائيم.
ب: آنكه نفى فعل دوّم را مسبّب از نفى اوّل بدانيم.
قوله: و هو قليل: ضمير « هو » به وجه آخر براى استيناف راجع است.
قوله: و عليه قوله الخ: ضمير در « عليه » به وجه آخر للاستيناف عود مىكند.
قوله: و اجاز ابن خروف فيه الاستيناف: ضمير در « فيه » به رفع يموتون راجع است.
قوله: و لا يؤذن لهم فيعتذرون: آيه (٣٦) از سوره مرسلات.
قوله: مثله فى فيموتون: ضمير در « مثله » به نصب راجع است.
قوله: و لكن عدل عنه: ضمير در « عنه » به نصب برمىگردد.
قوله: لتناسب الفواصل: فواصل آخر آيههاى قرآنى را گويند با توجّه باينمعنا مىگوئيم:
چون آخر تمام آيات بعدى و چند آيه قبل از اين « نون » واقع شده از