الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٠ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
شرف.
و دليل بر اينكه ضمّ عين الفعل علامت لازم بودن فعل مىباشد اينستكه اين امر بر افعال دالّ بر سجايا و طبايع و اشباه آن از افعاليكه تنها قوامشان بفاعل بوده و معناى آنها از آن تجاوز نمىكند وقف شده است فلذا هر فعل متعدّى را كه تغيير داده و بمنظور مبالغه و تعجّب بباب « فعل » ببريم لازم مىشود مانند:
ضرب الرّجل (چقدر آن مرد زننده است) و فهم الرّجل (چه اندازه آن مرد با فهم مىباشد).
ناگفته نماند كه در دو فعل اينطور شنيده شده با اينكه بر وزن « فعل » هستند معناى متعدّى بودن را دارا مىباشند و آنها عبارتند از: رحب و طلع چنانچه مثال رحبتكم الطّاعة (مقدور شد و ميسّر گشت شما را دخول در طاعت) و انّ بشرا طلع اليمن (همانا بشر روشن نمود يمن را).
و همانطورى كه گفتيم تنها ايندو فعل خصوصيّت مذكور را داشته و ثالثى براى آن سراغ نداريم و وجه متعدّى بودن ايندو آنست كه معناى « وسع » و « بلغ » بآنها تضمين شده و چون ايندو معنا از معانى متعدّيه بوده لاجرم وقتى تضمين فعل لازم شوند آنرا متعدّى مىكنند.
شرح
قوله: كونه على فعل بالضّمّ: ضمير در « كونه » به فعل قاصر (يعنى لازم) راجع است.
قوله: لانّه وقف على افعال السّجايا: ضمير در « لانّه » به كونه على فعل راجع بوده و مقصود از « افعال سجايا» افعالى است كه بر طبايع دلالت دارند مانند: شرف و كرم.
قوله: و لا يتجاوزه: ضمير مفعولى به فاعل عود مىكند.