الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤١ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
عبارتست از تقدّم نفى يا استفهام البتّه بدو دليل احتمال دوّم اظهر مىباشد:
١- مجرّد اعتماد وصف بر مخبر عنه كافى در جواز ابتداء بنكره نيست لذا در مثال: زيد قائم ابواه (زيد پدر و مادرش ايستاده هستند) جايز نيست « قائم » مبتداء باشد اگر چه بر مخبر عنه كه « زيد » است اعتماد دارد در حاليكه از احتمال اوّل اينطور بدست مىآيد مطلق اعتماد كافى است.
٢- اينكه حضرات در عمل وصف شرط كردهاند كه بايد بر مخبر عنه اعتماد داشته و نيز بمعناى حال يا استقبال باشد در صورتى است كه وصف عمل نصب بخواهد بنمايد نه هر عملى اگر چه غير نصب باشد و دو دليل بر اين گفتار خود داريم:
اوّل: مثال: زيد قائم ابواه امس (زيد پدر و مادرش ديروز ايستاده بودند) صحيح است و حال آنكه قائم بمعناى ماضى است.
دوّم: حضرات در صحّت أقائم الزّيدان (آيا دو زيد ايستادهاند) شرط نكردهاند كه وصف بمعناى حال يا استقبال باشد، پس معلوم مىشود چون عمل نصبى ندارد شرط مزبور اعتبار نشده چنانچه در مثال گذشته يعنى « زيد قائم ابواه امس» نيز نبودن شرط يعنى بمعناى حال يا استقبال بودن خود شاهد بارزى است بر اينكه وصف چون عمل نصبى ننموده رعايت آن لازم نيست.
شرح
قوله: و ضبطوه بان يراد بها التّعجّب: ضمير منصوبى در « ضبطوه » به « نحو عجب لزيد» راجع بوده و ضمير در « بها » به نكره بر مىگردد.
قوله: و سلام على آل ياسين: آيه (١٣٠) از سوره الصّافات.
قوله: ويل للمطفّفين: آيه (١) از سوره مطفّفين.
قوله: و ضبطوه بان يراد بها الدّعاء: ضمير منصوبى در « ضبطوه » به نحو سلام على آل ياسين الخ راجع بوده و ضمير در « بها » به نكره عود مىكند.
قوله: عند من جوّزها: مقصود زمخشرى و كوفيّون مىباشد.