الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥٦ - رأى ادباء در صورت حذف ضمير مجرورى
نحويّون نگفتهاند كه « كم » خبريّه نيز همچون استفهاميّه عامل را از عمل در معمولش معلّق مىكند.
و برخى از ادباء گفتهاند: جايز است « من » زائده باشد چنانچه قبلا گذشت.
ولى اينكلام ضعيف و غير قابل اعتماد است زيرا « من » بعد از استفهام به « هل » فقط زائده واقع مىشود و مىتوان گفت:
تجويز زيادى بودن « من » در اينجا مبتنى بر قول كسانى است كه در زائده بودن « من » شرط نمىدانند كه كلام مىبايد مطلقا غير موجب باشد چه در باب تمييز و چه غير اين باب و يا مبتنى است بر رأى آنانكه غير موجب بودن كلام را در غير باب تمييز شرط دانستهاند و امّا در باب تمييز شرط نمىدانند كه كلام غير موجب باشد فلذا در مثال: رطل من زيت (يك پيمانه روغن زيتون) و خاتم من حديد (انگشترى حديد) گفتهاند « من » زائد است نه مبيّن جنس با اينكه كلام غير موجب نمىباشد.
شرح
قوله: او ضربت اخاه: يعنى زيدا ضربت اخاه.
قوله: او عمرا و اخاه: يعنى زيدا ضربت عمرا و اخاه چه آنكه واو براى مطلق جمع بوده لذا متعاطفين را بمنزله كلمه واحده قرار مىدهد از اينرو صحيح است كه « عمرا و اخاه» را بمنزله « اخاه » در مثال قبل قرار دهيم فلذا همانطوريكه ضربت بواسطه عمل در « اخاه » از عمل كردن در « زيد » روى گردانيده و بدينوسيله زيد را معمول « ضربت » مقدّر مىدانيم در مثال دوّم نيز « عمرا و اخاه» موجب روى گردانيدن « ضربت » از عمل در « زيد » شده و آنرا معمول براى عامل مقدّر قرار دادهاند.
قوله: او عمرا اخاه: يعنى زيدا ضربت عمرا اخاه.