الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤٣ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
باستعمال « يتعاهد » سؤال نمود و وى آن را ممنوع دانست.
و از يونس سؤال كرد، او آنرا جايز دانست، سپس حكم بن قنبر بين ابو زيد و يونس جمع كرده و در مجلسى كه شش تن از فصحاء حاضر بودند از همين مسئله آنها را مورد سؤال قرار دادند و هر شش نفر بالاتّفاق از استعمال « يتعاهد » منع نمودند و پس از آن يونس به ابو زيد گفت:
اى ابا زيد چه بسيار از مسائل علمى را كه ما استفاده كرده و تو سبب آن بودى.
ابن عصفور از ابن السّيّد نقل كرده كه وى در ذيل قول ابى ذويب كه مىگويد:
|
بينا تعانقه الكماة وروغه |
يوما اتيح له جرئ سلفع |
يعنى: در بين اوقات جنگ نمودن و دست بگريبان بودن او با دليران و احتياطش در آن نبرد مقدّر شده بود براى رفع و بلند نمودن او مردى صاحب جرأت و شجاع كه سينههايش گشاده و پهن بود.
گفته است:
كسيكه كلمه « تعانق » را مجرورقرائت كرده خطاء نموده است زيرا تفاعل متعدّى نمىشود در حاليكه اگر تعانق مجرور خوانده شود « هاء » كه مضاف اليه آن بوده فاعلش محسوب شده و « كماة » مفعول آن مىباشد و لازمه آن اين است كه « تعانق » را متعدّى استعمال كرده باشيم.
پس از آن ابن عصفور در ردّ ابن السّيّد گفته است:
« تعانقه » اگر قبل از دخول تاء بر آن متعدّى به دو مفعول بوده پس از دخول آن متعدّى بيك مفعول مىباشد چنانچه عاطيته الدّراهم (باو دراهم را اعطاء كردم) و تعاطينا الدّراهم (دراهم را اعطاء كردم) چنين مىباشد و اگر پيش از دخول تاء بيك مفعول متعدّى باشد بعد از دخول لازم استعمال مىگردد مانند: تضارب زيد و عمرو (زيد و عمرو زد و خورد كردند) مگر در موارد نادر و كمياب كه حالت قبل از دخول تاء و بعد از آن با هم مساوى است نظير: