الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٠ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
نكرده و نگفتهاند كه معطوف يا معطوف اليه مىبايد مسوّغ داشته باشد و از جمله اين اشخاص ابن مالك است، وى بيتى را بعنوان شاهد انشاد نموده كه از امثله و شواهد بحث ما نمىتواند باشد و آن بيت اينست:
|
عندى اصطبار و شكوى عند قاتلتى |
قهل باعجب من هذا امرء سمعا |
يعنى: صبر نزد من بوده و شكوه و شكايت پيش كشنده من مىباشد پس آيا عجيبتر از اين كسى شنيده است؟
شاهد در « شكوى » است كه نكره بوده و مع ذلك مبتداء واقع شده و بعقيده ابن مالك مسوّغ عطف آن بر « اصطبار » بوده بدون اينكه در معطوف اليه مسوّغى وجود داشته باشد ولى مصنّف مىگويد:
اين بيت از امثله مسئله ما نيست زيرا احتمال دارد « واو » در « و شكوى» حاليّه بوده نه عاطفه و بزودى خواهيم گفت كه آوردن واو حاليّه نيز از مسوّغات مىباشد.
از اين گذشته بفرض بپذيريم كه واو عاطفه است مىگوئيم باز بيت مذكور شاهد بر گفته ابن مالك نيست زيرا بعد از « شكوى » صفتى مطابق ببا مقتضاى مقام در تقدير است و كلام را بايد اينگونه مقدّر دانست: و شكوى عظيمة، علاوه بر اين اساسا بهيچيك از مطالب مزبور نيازى نبوده زيرا در بيت گذشته خبر ظرف مختصّ مىباشد كه خود بتنهائى از مسوّغات محسوب شده چنانچه قبلا گفته شد و گويا ابن مالك پنداشته است مسوّغ بودن ظرف مشروط است بآنكه بر نكره مقدّم شود و حال آنكه قبلا گفتيم تقديم ظرف صرفا بخاطر اينستكه توهّم صفت بودن نشود و در بيت مذكورر تقديمش از اينجهت واجب نيست كه اختصاص بدون تقديم نيز حاصل مىشود زيرا طبق آنچه پيشتر گفتيم موجب حصول اختصاص يا تقدير صفت براى « شكوى » بوده و يا قرار گرفتن آن بعد از واو حاليّه مىباشد از اينرو تأخّر ظرف يعنى « عند قاتلتى» جايز مىباشد چنانچه در فرموده حقتعالى و اجل مسمّى عنده نيز چنين بوده و ظرف متأخّر آمده است.