الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٤ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
يعنى: بتحقيق چرت بر من غالب گرديده در حاليكه آنرا از خود دور كرده ولى باز بر من غلبه مىكند.
و ملاحظه مىكنيم كه دو فعل « يغرندينى » و « يسرندينى » با اينكه بر وزن « افعنلى » هستند معذلك متعدّى استعمال گرديدهاند البتّه شاذّ و بر خلاف قاعده بوده و اساسا غير از ايندو فعل، فعل ديگرى كه بر اين وزن بوده و متعدّى باشد وجود ندارد.
كلمه « يغرندينى » با غين نقطهدار بمعناى « يعلونى » و « يغلبنى » مىباشد چنانچه « يسرندينى » نيز همين معنى را دارد.
شرح
قوله: اذا انتفش: كلمه « نفش » يعنى بال و پر خود را جنبانيد.
قوله: و لا ثالث لهما: ضمير در « لهما » به يغرندينى و يسرندينى راجع است.
متن:
العاشر
كونه على « استفعل » و هو دالّ على التّحوّل كاستحجر الطّين و قولهم « انّ البغاث بارضنا يستنسر».
ترجمه:
امر دهم
امر دهم آنستكه فعل بر وزن « استفعل » باشد اين وزن بر تحوّل و دگرگونى دلالت دارد مانند: استحجر الطّين (گل به سنگ تحوّل يافت) و نيز مانند:
انّ البغاث بارضنا يستنسر (همانا در سرزمين ما پشهها كركس شدهاند كنايه از اينكه ضعيف قوى گرديده).