إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠١ - امر ششم
مجازيّهاى هست كه علاقه بعضى از آنها مشابهت، بعضى سبب و مسبّب، بعضى حالّ و محل و امثال آنها است يعنى در الفاظ مختلف، معانى مجازيّه مختلف تحقّق دارد نه در يك لفظ و يك صفت و با يك علاقه.
و اگر يك لفظ را ملاك قرار دهيد، معانى مجازيّه آن، متنوّع است يعنى گاهى به علاقه مشابهت و گاهى به علاقه سبب و مسبّب و ... هست.
آرى گاهى يك لفظ بهسبب نياز شديد كثيرا ما در يك معناى مجازى استعمال مىشود مانند كلمه اسد كه بسيارى از اوقات در معناى مجازى، استعمال مىشود امّا استعمال لفظ اسد در معناى مجازى با محلّ بحث ما تفاوت دارد.
در بحث مشتق، يك لفظ- هيئت فاعل، هيئت مفعول و ...- داريم كه در معناى مجازى به عنوان منقضى عنه المبدأ استعمال مىشود و علاقه آنهم «ما كان» هست.
به عبارت ديگر: در محلّ بحث با يك لفظ، يك هيئت، يك معنا و يك علاقه، روبرو هستيم و چگونه مىشود كه استعمال آن لفظ در معناى مجازى، كثرت داشته باشد و چگونه مىشود استعمالش در عرض معناى حقيقى و يا بيش از معناى حقيقى باشد لذا مستشكل مىگويد:
شما- مصنّف- مانع انصراف شده و ادّعا كرديد كثيرا مشتق در مورد انقضاء، استعمال مىشود و استعمال در منقضى را هم مجاز مىدانيد، نتيجه بيان شما اين است كه:
مشتق، كثيرا در معناى مجازى استعمال مىشود بنابراين چه نيازى بود كه واضع، هيئت مشتق را براى خصوص متلبّس وضع كند، چيزى كه پنجاه يا شصت درصد از استعمالش مجازى و مجاز هم محتاج به قرينه هست، مناسب بود كه واضع از ابتداء، لفظ مشتق را براى اعم وضع كند تا نيازى به قرينه نباشد.