إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٨ - جهت چهارم معناى«امر» طلب حقيقى است يا طلب انشائى؟
سؤال: آيا معناى امر، طلب حقيقى است يا طلب انشائى؟
جواب: مصنّف فرمودهاند: ظاهر، اين است كه آن طلبى كه بهحسب لغت، معناى امر است، همان طلب انشائى مىباشد نه طلب حقيقى.
ايشان دليلى بر كلام خود بيان نكردهاند امّا دليلش عبارت است از:
تبادر: هنگامى كه مولا امرى صادر كرده و طلبى انشاء نموده شما به مجرّد شنيدن آن مىگوئيد «امر المولى عبده بكذا» و اين مطلب تابع آن نيست كه آيا مطلبى را كه او امر كرده، مطلوب واقعى مولا هم بوده يا اينكه غرضش از امر، چيز ديگرى بوده است و شما كارى و توجّهى به طلب واقعى او نداشته و راهى براى استكشاف آن صفت قائم به نفس مولا- طلب حقيقى- نداريد پس:
تبادر، دليل برآن است كه «امر» به معناى طلب حقيقى نيست بلكه مفهوم امر، طلب انشائى هست و به مجرّدى كه انشاء، تحقّق پيدا كرد، عنوان امر هم محقّق مىشود.
تذكّر: مصنّف «ره» براى هريك از طلب انشائى و حقيقى خصوصيّتى و يا به عبارت ديگر، فارقى ذكر كردهاند كه اينك با بيان مقدّمهاى به توضيح آن مىپردازيم:
الف: جمله «زيد قائم» قضيّهاى است كه داراى حمل شايع صناعى است و ملاك حمل شايع صناعى اين است كه بايد موضوع، يكى از افراد حقيقيّه محمول باشد در مثال مذكور «انسان» كلّى طبيعى و «زيد» هم مصداق واقعى و خارجى آن مىباشد پس حملش، حمل شايع صناعى هست.
در محل بحث اگر شما طلب واقعى و حقيقى- كه قيام به نفس انسان دارد- را موضوع و مفهوم طلب را محمول قرار دهيد قضيّه حمليّهاى تشكيل مىشود كه داراى حمل