إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٤ - دليل اول
«لا مؤثّر ...» مخالفت نموده امّا اگر براى انسان، مؤثّريّتى قائل شويم كه در طول تأثير الهى و از شئون تأثير الهى باشد، در اين صورت نه تنها با «لا مؤثّر فى الوجود ...» مخالفتى ندارد بلكه مؤيّد آنهم هست.
به عبارت ديگر: معناى عبارت مذكور، اين است كه تأثير استقلالى در رتبهاى كه براى خداوند متعال، ثابت و مسلّم است، براى هيچ موجود ديگرى ثابت نيست.
ما هيچگاه در برابر تشكيلات الهى هيچگونه مؤثّريّتى براى انسان، قائل نيستيم كه با توحيد منافات داشته باشد.
مثال: با قطع نظر از مسأله جبر و خالقيّت خداوند متعال به يك اعتبار، اعمال و افعال انسان بر دو گونه است:
الف: انجام دادن بعضى از كارهاى ارادى، نيازى به واسطه، آلت و ابزار ندارد. به مجرّدى كه اراده، تحقّق پيدا كرد و به مرحله شوق مؤكّد رسيد، آن عمل ارادى، تحقّق پيدا مىكند مانند «تحريك اليد» كه با اراده و شوق مؤكّد، جامه عمل مىپوشد. و شما دست خود را حركت مىدهيد.
ب: براى انجام دادن بعضى از افعال و اعمال ارادى، نياز به وسيله و ابزار هست.
نعوذ باللّه چنانچه كسى بخواهد مرتكب قتل نفس شود، به مجرّد اراده و شوق مؤكّد نسبت به آن عمل، قتل، محقّق نمىشود و «ارادة القتل» مانند «تحريك اليد» نيست بلكه بايد آلت قتّالهاى مانند شمشير وجود داشته باشد و اراده قاتل هم نسبت به قتل به مرحله شوق مؤكّد برسد تا قتل، محقّق شود بنابراين بعضى از اعمال اختيارى انسان بدون واسطه، امكان ندارد، تحقّق پيدا كند.
فرضا قتلى به وسيله شمشير، محقّق شد و شخصى زيد را كشت، اكنون پرسش ما اين است كه: